اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
1477
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
الرَّسُولُ ، الآية . و ليس فى الشريعة الارتباط بالسوارى و العمد » . خداى تعالى مؤمنان را به زندگانى پيغمبر عليه السلام فرموده بود كه چون گناهى از شما در وجود آيد به نزديك پيغمبر آييد و عذر خواهيد تا پيغامبر ايشان را از خدا بخواهد و به عذر ايشان بازگردد تا خدا ايشان را بيامرزد . ادب شريعت اين بود ، و خويشتن را بر ستون بستن در شريعت نبود . و ديگر به نزديك پيغامبر ناآمدن كه بمىبايست آمدن ، لكن خداى عز و جلّ او را با اين همه معذور داشت ، از بهر آنكه مغلوب شده بود در خوف . و معنى مغلوبى آن بود كه خيانت كردن با خدا و پيغامبر او كارى عظيم است خاصه در حال حيات پيغامبر و در حضرت او ، كه جفا در حضرت عظيمتر باشد . از بزرگى جفاى خويش بترسيد و به نزديك پيغامبر نيارست آمدن . پس آن ترك ادب نه از بىحرمتى بود ، از بزرگداشت بود . پس حق سبحانه او را معذور داشت و توبهء او قبول كرد . باز شيخ رحمه الله دليل آورد بر آنكه اين سخن از او بىحرمتى بود . « فقال النبى عليه السلام لما ان استبطأه : اما لو جاءنى لاستغفرت له فاما اذا فعل ما فعل فما انا بالذى اطلقه من مكانه حتى يتوب الله تعالى عليه » . و گفت چون به نزديك پيغامبر عليه السلام دير آمد رسول صلوات الله عليه از حال او بر رسيد . مصطفى را خبر دادند . چنين گفت كه اگر به نزديك من آمدى از بهر او استغفار كردمى ، چون نيامد و كرد آنچه كرد ، من او را از آنجا بازنگشايم تا خدا توبهء او قبول نكند . و اين عتاب پيغامبر عليه السلام دليل مىكند كه آن از او بىادبى بود ، كه اگر ادب شريعت به جاى آورده بودى استغفار ناكردن را معنى نبودى . لكن چون او را قصد در سر دوست بود حق تعالى بىاستغفار رسول او را بيامرزيد ؛ و او را در آن بىادبى معذور داشت تا همان بىادبى سبب غفران و توبهء او گشت . اگر مغلوب نبودى چون بىادبى كردى شقاوت [ 150 الف ] بار آوردى . چون در حال مغلوبى بود معذور گشت . و اين قصه دليل است كه خدا بر گناهكاران از همه رحيمتر است