اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

1471

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

پديد آيد در اسبابى كه شرعى است مغلوب گردد و او را در آن تقصير افتد و او را در آن تقصير افتد . و ادبها كه در شريعت نگاه بايد داشتن نتواند نگاه داشتن . لكن بىقصد چيزها بر او رود كه اگر آن به قصد كردى معاتب و ملام گشتى . اما چون در حال غلبه كند معذور باشد ، و اين غلبه كه او را افتد در مشاهدت جلال حق افتد يا در هيبت قيامت يا در هيبت عذاب دوزخ يا آنچه بدين ماند ؛ و اين مستنكر نيست ، از بهر آنكه شايد كه بنده به چيزى از مخلوقات مغلوب گردد ، چنان كه غمى مفرط يا شادىاى مفرط يا بيمى عظيم كه در آن حال مسلوب العقل گردد و آداب شريعت به جاى بگذارد معذور باشد ؛ و باشد كه بيمارىاى بر او غلبه گيرد و بىهوش گردد و نماز از او ساقط شود معذور باشد . و نيز تواند بود كه او را پريان ديوانه گردانند تا كلى شرايع از او ساقط گردد ، چنان كه در غلبات حق سبحانه يا در غلبات علت يا در غلبات حزن يا در غلبات فرح يا خوف ، و اين همه روا باشد . پس در غلبات حق اولاتر كه روا باشد غلبات حق برترين همه غلبه‌ها است . فان الحق يغلب و لا يغلب . و بر اين وصف صفت مردى آورده‌اند از بزرگان مرو كه او را ابو حامد دوستان گفتندى . چنان مغلوب گشت كه از نماز كردن بازماند ، نه به آن معنى كه نماز به جاى بگذاشتى ، مع القدرة عليها . لكن جلال حق سر او را چنان فروگرفته بود كه چون در نماز ايستادى و گفتى : الله ، پيش از آنكه اكبر گفتى بيهش گشتى و بيفتادى . سالها بر اين عمر بگذاشت و هم بر اين بمرد . و اگر كسى بر اينجا سؤال آرد و گويد مقام انبيا برترين همه مقامها است ، چون ايشان مغلوب نمىگردند چرا بايد كه غير ايشان مغلوب گردد ؛ و شريعت از ايشان ساقط نمىگردد ، از غير ايشان چرا بايد كه ساقط گردد ؟ جواب آن است ، و الله اعلم ، بوجه الصواب فيه ، كه اين مقام معذور داشتن است ، و معذور داشتن جايى باشد كه تقصير باشد ، و انبيا عليهم السلام از صفت تقصير منزه باشند و مشكور باشند نه معذور . اما غير ايشان مشكور شايد و معذور شايد . و نيز انبيا سفيرند ميان خلق و ميان حق تا شريعت به ايشان قايم