اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
1472
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
شود ، و كژان را ايشان راست كنند . و چون ايشان خود كژ باشند ، [ 148 الف ] و العياذ بالله ، از گزارد شريعت فرومانند ، آنگاه اغيار را چگونه راست كنند ؟ ! مقتدى راست بايد تا مقتدى به او راست گردد . اما غير پيغامبران مقتدا نيند . قصور ايشان در ايشان اثر كند و به غير ايشان تعدى نكند . و لهذا قال النبى عليه السلام اذا زل عالم زل بزلته عالم و لانهم مقتدون بهم . و اين همچنان است كه امام و مؤتم ، كه چون مؤتم مقتدى است فساد نماز او نماز امام را تباه نكند . اما چون امام مقتدى است فساد نماز او نماز مقتدى را تباه گرداند . و اين جواب زبان معاملات است . باز جواب زبان حقيقت آن است كه مقام انبيا برترين مقامها است . و هر چيز كه خلق به آن مغلوب گردند انبيا از آن مقام گذشتهاند ، و چون انبيا از صفت و قوت خويش مغلوب نمىگردند ، باز صفت و قوت انبيا همه غالبان را مغلوب گرداند . باز چنين مىگويد : « و يكون مغلوبا عن تمييز ما يستقبله » . گفت : اين مغلوب را از خود ستده باشد تا تمييز نتواند كردن ميان هرچه او را پيش آيد . و اين او را از او باز ستدن آن باشد كه سر او را چنان مشغول گرداند به چيزى كه از غير آن چيز خبر ندارد . همچنانكه در عرف خلق چون جنون مطبق گردد ، مجنون را ميان آب و ميان آتش فرق نماند . اگر خويشتن به آب افگند و غرق شود باك ندارد ؛ و اگر خويشتن را به آتش افگند و بسوزد باك ندارد . سلطنت آب و آتش بر جاى است ، لكن او مغلوب گشته است و او را تمييز نيست . اين مغلوب نيز در آن معنى كه ما ياد كرديم چنان گردد كه ميان خير و شر تمييز نداند كردن كه آن نگاه داشت آداب شريعت او را خير است و تقصير كردن در آداب شريعت او را شر است . و او چون مغلوب گشت نداند كه چه مىكند تا مخطى گردد در آداب شريعت و معذور باشد . و معذور داشتن مخطى نص كتاب خدا است كه مىگويد : وَ لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ فِيما أَخْطَأْتُمْ بِهِ . و خبر صاحب شريعت است صلوات الله و سلامه عليه و شرف مقامه لديه كه : رفع عن امتى الخطأ