اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
1470
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
چون آنكس را بيابد گويد چون من ترا يافتم مرا هيچكس به كار نيست . و اگر از دوست غايب ماند گويد چون دوست گم كردم مرا از هيچ بلا باك نيست . و بلاى خردتر را در جنب بلاى بزرگتر گم كند و نعيم خردتر را در جنب نعيم بزرگتر گم كند . و نيز يك صفت از صفات غلبه آن باشد كه ذات آن چيز به جايى باشد كه مغلوب است ، لكن صفات او از تأثيرات بماند ، چنان كه نور ستارگان كه شب تاريك را غلبه كند ؛ باز چون آفتاب پديد آيد انوار ستارگان غلبه كند ، و اگرچه انوار ايشان بر جاى باشد ، همان ستاره كه آن كسان را راه نمودى ؛ چنان كه خدا مىگويد عز اسمه : وَ بِالنَّجْمِ هُمْ يَهْتَدُونَ . چون آفتاب پديد آمد منطمس گردد و نيز كس او را نبيند ، او خود دليل بود ، اكنون ديدن او را دليلى ديگر مىبايد . و اين اصل كه ما بنهاديم قياسى است مطرد در همه علوم بيايد تا به حدى كه در حكم نجوم نيز بيايد كه نحس اعظم سعد اصغر را غلبه كند ، تا اگر كسى را طالع سعد واجب كند ، لكن در او نحسى عام افتد ميان خلق . اين مسعود در ميان نحس هلاك شود . و نيز اين را در علم شريعت اصول است . يكى آن است كه حدث بر دو گونه است : اعلى است و ادنى است . و ادنى بول و غايط است و به ذات خويش قايم است . چون اعلى پديد آمد ، و آن جنابت است [ 148 ب ] در جنب اعلى مغلوب گردد تا به غسل اعلى ادنى زائل گردد . و ديگر معنى غلبه آن است كه چيزى اصل باشد و او را فروع باشند ، آن فروع تبع باشند در حكم اصل را ، تا هر حكمى كه در اصل ثابت شود در اتباع او ثابت شود . باز شايد كه تبع را حكمى ثابت شود كه در اصل اثر نكند . و اينچنان است كه طاعات فروع ايماناند ، و نقصانى كه در اصل ايمان افتد در فروع اثر كند ، چنان كه خدا گفت : وَ مَنْ يَكْفُرْ بِالْإِيمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ . باز نقصانى كه در فروع افتد در ايمان اثر نكند كه فاسق مؤمن باشد همچنانكه مطيع مؤمن باشد . اكنون بازگرديم به شرح سخن . كتاب چنين مىگويد كه غلبه حالى باشد كه در بنده پديد آيد ، و اسباب نتواند ديدن و ادب نگاه نتواند داشتن . چون بنده را اين حال