اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
1464
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
نيز اين را در معاملت نظير است ، و مثال آن آنست كه اگر ملكى با كسى بدى خواهد كردن چون خادمان آن ملك به وى نگرند ، در نگرستن ايشان تغيرى بيند كه بر شر دليل كند . [ 146 الف ] و اگر ملك با وى نيكوى خواهد كردن چون خادمان آن ملك به وى نگرند از ايشان تعظيم و اكرامى بيند كه بشارت خبر گردد . پس وجد نيز بشارت حق باشد به اين معنى كه ياد كرديم . و شايد كه اين بشارت را معنىاى دگر باشد ، و آن آنست كه هر كس كه او را چيزى به كار نباشد يا از چيزى بيم نباشد ، از ذكر آن چيز باك ندارد . و چون بشنود بر او فسوس كند و بخندد . باز چون طالب باشد يا هارب بر مقدار رغبت و رهبت در او تغير پديد آيد . پس وجد پديد آمدن بشارت باشد بر آنكه اگر در او رغبت و رهبت نيستى اين وجد پديد نيامدى . و مثال اين آن است كه خداوند مصيبت مىنالد و نظاره مىخندد ؛ و خداوند لهو و شادى طرب مىكند ، و نظاره فسوس مىكند . پس بر اين معنى وجد بشارت باشد ؛ و آن وجد مختلف باشد ، باشد كه بيش از بانگى نباشد ، و باشد كه گريستن و فرياد باشد ، و باشد كه جامه دريدن و خويشتن زدن باشد ؛ و باشد كه بىهوش گشتن باشد ؛ و باشد كه ديوانه شدن باشد ، و باشد كه بيمار شدن باشد ، و باشد كه مرگ باشد ، و اين بر مقدار قوت اصل باشد ؛ همچندانكه مشاهدت باشد ، در باطن هم به آن مقدار وجد افتد ، و اين به عرف و عادت در ميان خلق ظاهر است . اما آنكه مىگويد : « بالترقى الى مقامات مشاهداته » ، گفت اين بشارت [ باشد از حق ] به برشدن مقامات مشاهدات . و از اين برشدن نه بلندى مكان مىخواهد بلندى قرب مىخواهد ؛ كه هركه به ملكى نزديكتر او بزرگتر . و اين متعارف است كه گويند كار كه بلندتر است ، هركه را دولت مساعدتر باشد و ملك را نظر به او بيشتر باشد گويند كار فلان بلندتر است ؛ و چون كسى كامرانى و مرادهاى بسيار يابد گويند فلان بلندتر شد و كار فلان بلند گشت . پس اين كس كه در او وجد پديد آيد ، آن وجد نشان است بر آنكه سر او به جايى رسيد كه نرسيده بود يا چيزى شنيد كه نشنيده بود ، تا در او اين وجد پديد