اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

1463

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

فانى گشته‌ام ، جز دوست مرا ياد نمىآيد و معنى اين ابيات اين است كه ياد كرديم ، و بالله التوفيق . « و قال بعضهم : الوجد بشارات الحق بالترقى الى مقامات مشاهداته » . گفت : وجد بشارت است از حق تعالى به بر شدن مقامات مشاهدات ، و معنى اين سخن ، و الله اعلم ، آن است كه هر آن‌كس كه از چيزى ترسان باشد يا چيزى را جويان باشد ، چون از آن چيز اثرى بيابد او را وجد افتد ؛ و نشان درستى آن وجد آن باشد كه اگر مقام خوف است گريزان‌تر گردد ؛ و اگر مقام طلب است بر طلب حريص‌تر گردد كه گفته‌اند : كل خائف هارب و كل راغب طالب . پس اين وجد او را بشارت گردد بر زيادت طلب ، تا مراد بيابد ، و بر زيادت هرب تا از بلا برهد ، به اين معنى او را بشارت حق خواند كه اگر حق سبحانه او را از آنچه مىترسد بنخواستى رهانيدن ، يا به آنچه مىجست بنخواستى رسانيدن ، اين وجد در او پديد نياوردى . و هر چيزى را در مقدمهء او بشارتى است ، چنان كه چون حق تعالى خواست كه يوسف را به يعقوب عليهما السلام باز رساند ، باد صبا را بفرمود تا بوى يوسف به يعقوب رسانيد . آن يافتن بوى يوسف بشارت وجود يوسف گشت و نيز حق تعالى باد را مبشر باران خواند و گفت : يُرْسِلَ الرِّياحَ مُبَشِّراتٍ . و چون قومى مشتاق باشند به باران جويان نسيم باران باشند چون بادى بيايد كه در آن باد نسيم باران باشد شادى كنند ؛ چنان كه يعقوب مشتاق بود . چون بوى يوسف بيافت شادى كرد ، و نيز پيغامبر عليه السلام گفت : نصرت بالصبا ، مرا به باد صبا نصرت كردند ؛ و آن آن بود كه حق تعالى باد صبا را مقدمه گردانيده بود نصرت پيغامبر را و ظفر او را عليه السلام ، و چون به وقت جنگ باد صبا بديدى دانستى كه او را نصرت خواهد بودن ، آن باد او را بشارت نصرت گشتى . و نيز خدا ما را خبر داد از حال جان دادن مؤمن كه او را بشارت دهد در وقت زوال روح ، و گويند : أَلَّا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ ، و اين بشارت شايد كه قولى باشد ، و شايد كه فعلى باشد كه در او نشان بشارت باشد . و نظاير شريعت اين است كه ياد كرديم . و