اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

1452

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

شود و بيارامد . اين سخن كه ياد مىكند مراد او آن است كه تواجد صفت ضعيفان و حال مريدان و مبتديان باشد كه اول حرقت به ايشان رسيده باشد ناآزموده و خوى ناكرده به بانگ و ناله و نعره افتند ، باز چون قوى دل باشند با بلا خو كرده باشند و الف گرفته ، از آنچه بشنوند و يا ببينند ايشان را جنبش نيايد . نبينى كه چون رسول عليه السلام از احوال آخرت يا از جلال حق چيزى خبر دادى مستمعان را صعق و بلا پديد آمدى ، و او عليه السلام ساكن از بهر ضعف ايشان [ 142 الف ] و قوت او . و نيز در قصهء داود عليه السلام آمده است كه روز بودى كه زبور خواندى ، چهار هزار دختر دوشيزه را زهره بدريدى و او ساكن از بهر ضعف ايشان . و قوت او بود كه او ساكن بود و در ايشان تواجد پديد آمد . و مثال اين به ظاهر سيلاب است كه مىرود و بانگ مىدارد ، چون به دريا رسد بيارامد پس تواجد صفت روندگان است ، چون به وطن رسند نيز تواجد نماند . و ديگر مثال آتش كه اندك اندك درگيرد ، و هرچند قوىتر مىشود بانگ بيش كند . چون تمام بسوزد بيارامد . و مثل تواجد چون جان كندن است و مثل تمامى وجد چون مرگ . تا در حال نزع است فزع و ناله بينى ، و چون بمرد بياراميد . مثل تواجد و وجد اين است كه ياد كرديم ؛ و مبرسم نيز همچنين باشد . اول هذيان‌گوى باشد . چون علت متمكن شود خرس بار آرد . « قال الله تعالى : تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلى ذِكْرِ اللَّهِ » . خبر داد خداى تعالى كه آن كسان كه خدا را شناسند از خدا بترسند و دلهاشان نرم شود چون ذكر خدا بشنوند . و اين آيت از بهر درستى وجد آورد كه هر دل كه در او وجد باشد چون ياد خدا شنود بترسد ، و اثر آن ترس بر ظاهر او پديد آيد ، آن ترس باطن وجد است و آن پديد آمدن تواجد . « و قال النورى الوجد لهب ينشا فى الاسرار [ و يسنح ] عن الشوق و تضطرب الجوارح طربا او حزنا عند ذلك الوارد » : گفت اين وجد زبانهء آتش است كه در سر بجنبد و از شوق آن اندامها به جنبش آيند