اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
1443
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
همه چيزها . و هر يگانهاى در بلا فرد باشد . اما آنكه گفت پيوسته مىرود ، رفتن سرحد خواهد چنان كه ياد كرديم . و آن پيوسته رفتن به آن معنا است سر را كه هرچه پيش آيد از بيم آنكه تا او را از حق مشغول نگرداند درگذرد تا مگر به حق رسد كه نهايت حال عارفان حق است ، چنان كه خدا گفت : وَ أَنَّ إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى . پس مراد او حق و حق را نهايتى پيدا نه ؛ و مكانى حق را محيط نه ؛ و هيچ زمان را بر حق راه نه . هرجا كه جويد نيابد ؛ و از جستن فرو ايستادن روى نه ، كه كافر گردد ؛ و به جستن يافتن روى نه كه مشبه گردد . و مادام در عناى جستن و روى نه به مراد رسيدن . از اين معنى پيوسته در رفتن بماند چنان كه گمشده در بيابان بنشيند تا هلاك گردد ؛ و اگر برود گمراهتر گردد . و شايد كه معنى اين پيوسته رفتن آن باشد كه تا كسى دوست را مىجويد ، چون به حقيقت بجويد اين كس را از خويشتن جويانتر يابد ، و از همه خلافها توقى كند و به همه موافقتها مىكوشد تا مگر به سببى دوست را بيابد . باز چون به حقيقت بنگرد داند كه دوست او زير هيچ سبب و هيچ علت درنيايد . خلاف كردن روى نه كه تا عاصى نگردد ؛ و از موافقت كردن فرو ايستادن روى نه تا فاسق نگردد ؛ و به اين سبب دوست را يافتن روى نه تا دوست را معلول نخواند . پيوسته مانده در جستن ، و هيچ روى نه . يافتن را اينك رفتن بر دوام به اين معنى باشد . و شايد كه رفتن بر دوام سر را آن باشد كه هر چيزى از مصنوعات كه آن دليل است بر صانع در او تفكر كند تا صانع [ 139 ب ] را باز جويد . چون بنگرد آن صنع را محدث و متناهى بيند و صانع قديم بىنهايت . و قديم بىنهايت را از محدث با نهايت جستن محال باشد . در تك و پوى جستن مانده و بيافتن راه نه . « و ادمن سير فى السمو » اين باشد . و آنكه گفت : « توحدا » معناش آن باشد كه همواره خويشتن را يگانه مىگرداند ، يعنى سر خويش را با چيزى نيارامد . لكن هر چيز كه بر سر او بگذرد سر خويش را از آن چيز جدا كند تا يگانه حق را باشد .