اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
1439
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
معنى كه در اسرار خلق تصرف كردى چنان كه امير در ولايت خويش ؛ و نيز حسين منصور را به آن معنى حلاج خواندندى كه اسرار خلق بديدى و احوال و اسرار ايشان از نفس جدا كردى چنان كه حلاج كه پنبه را حلج كند و دانه از او جدا گرداند . و حكايتى در پيش ياد كردهايم كه ابو الحسن مزين گفت : دخلت البادية على التجريد فلما بلغت العمق خطر ببالى و انا جالس على شفير البركة كيف قويت نفسى على قطع البادية على التجريد فنادانى انسان من وراء البركة يا حجام احفظ قلبك لا تحدث نفسك بالاباطيل فنظرت فاذا هو ابو بكر الكتانى . اما صفت مريدان تا از صحبت پيران برخوردارى يابند يكى صفت حرمت است كه زنديق با حرمت صديق گردد ، چنان كه جاودان فرعون ؛ و صديق بىحرمت زنديق گردد چنان كه بلعم باعور . و بعضى از بزرگان گفتهاند كه ابليس به ترك سجود كافر نگشت ، لكن به ترك حرمت [ 138 الف ] كافر گشت ، و آن بىحرمتى گفتار « انا » بود ، از بهر آنكه در وقت خطاب حق خويشتن ديدن بىحرمتى است . بايستى كه چون او را امر آمد كه : اسْجُدُوا لِآدَمَ . تعظيم خطاب حق بر او چندانى غالب گشتى كه خويشتن فراموش كردى او را از حق تعالى به آدم نظاره مىبايست كرد تا او را مقدم ديدى . به تقديم حق از خويشتن نظاره كرد تا او را مؤخر ديد به قلت طاعت و شومى خويشتن ديدن او را به كفر آورد . و بزرگان چنين گفتهاند كه : من راى نفسه لم يفلح فى الدارين . و ديگر صفت مريدان نياز باشد . و درستى نياز بار كشيدن است و تحكم ناكردن . تا بزرگان چنين گفتهاند كه موسى عليه السلام گفت : ارنى انظر اليك . مراد حاصل نيامد ، از بهر آنكه اين سؤال از سر نياز نبود . و چون نياز درست گردد به سؤال حاجت نيايد . و نيز مريد را ادب نفس بايد كه بىادب صحبت يافته را بگذارد ، به صحبت نايافته كى راه يابد ؟ ! و بيان اين قصهء موسى و خضر است عليهما السلام كه خضر گفت : فلا تسألني عن شىء حتى احدث لك منه ذكرا . و چون موسى عليه السلام دعوى ارادت و شاگردى او كرد زبان او را بسته گردانيد از