اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

1436

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

نباشد . و اين از بهر آن گفت كه مجرد آن باشد كه چيزى با وى صحبت نكند ، و چون چيزى با وى صحبت كند مجرد نباشد . و تجريد اول مقام است از آن معنى كه چون چيزى را مالك باشد شغل او به نگاه داشت آن چيز او را از حق مشغول گرداند ، و نيز اعتماد او بر آن چيز بود ، و توكل او را قدح آرد . چون مجرد گشت از املاك فارغ گشت ، لاجرم لازم خدمت حق گشت و اعتماد به كليت بر حق كند و توكل او درست گردد . باز گفت تفريد آن باشد كه او مملوك چيزى نباشد جز مملوك حق تعالى ، تا فرد حق را باشد . و اين به آن معنا است كه هركس كه او را خوف چيزى پديد آيد از نقصان خوف حق باشد . او مفرد [ نيست ] در خوف حق را و در رجا همچنين ؛ و معرفت و انس و محبت و ساير صفات همچنين . به آن مقدار كه در عبوديت كردن او حق را نقصان آيد بندهء غير حق گردد ، و چون مفرد حق را گشت ، از بندگى غير حق نجات يافت . تا بزرگان [ 137 الف ] چنين گفته‌اند هركه حق را بنده باشد همه كون بندهء او گردد و محبت و خوف و رجا همچنين . باز به شعر ياد كرد و گفت : « [ انشدونا لعمرو بن عثمان المكى ] : تفرد بالله الفريد فريد * فظل وحيدا و المشوق وحيد » مفرد گشت به خداى فرد ، آنكه او فرد است ، يعنى خدا فرد است بنده را فرد دوست دارد ، و اين بندهء فرد خدا را آنگاه گردد كه از غير خدا فرد گردد . و اين به ظاهر متعارف است كه تا كسى از همه شغلها فارغ نگردد يك شغل را فرد نماند ؛ و همه محبان و عاشقان يگانگى ستوده‌اند در مقامات خويش ، و خود را به يگانگى وصف كرده‌اند و از دوست يگانگى طلب كرده‌اند ؛ و اصل اين قول خدا است كه مىگويد : فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً . امر كرد ترك شرك را ؛ و ترك شرك تفرد باشد كه همه مشركان مزدوج باشند ، و همه متوحدان متفرد . و نيز گفت : وَ ما أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا