اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

1480

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

و در اين قصه دليل است كه مريدان را بر پيران اعتراض نبايد كردن تا ادب صحبت نگاه داشته باشند . و نيز دليل است كه چون از مريدى بىادبى در وجود آيد نه به اختيار حق ، صحبت آن است كز او تجاوز كند . باز شيخ رضى الله عنه دليل مىآرد كه آن از عمر رضى الله عنه ترك ادب بود ، گفت : « فكان عمر رضى الله عنه يقول فما زلت اصوم و اتصدق و اعتق و اصلى من الذى صنعت يومئذ مخافة كلامى الذى تكلمت به حتى رجوت ان يكون خيرا » . پس از آن هميشه روزه مىداشتم و صدقه مىدادم و بنده آزاد مىكردم و نماز مىگزاردم از آنچه روز حديبيه كرده بودم و از بيم آن سخن كه با پيغامبر گفته بودم ؛ اما از بسيارى كفارت كه كرده بودم اميد داشتم كه جز خير نباشد . و اين دليل است كه آن ترك ادب بود ، از بهر آنكه كفارت ترك ادب را بود نه ادب را . و اين دليل است كه مريد چون معذور گردد به ترك ادب آنگاه گردد كه بىقصد باشد . و دليل بىقصدى آن باشد كز كرده عذر خواهد و معاودت نكند . فاما چون اصرار آرد و به سر بىادبى بازگردد ، مستحق عتاب و عقاب باشد نه مستحق عذر پذيرفتن . و نيز دليل ديگر مىآرد و مىگويد : « و كاعتراضه عليه السلام عليه ايضا حين صلى على عبد الله بن ابى قال عمر فتحولت حتى قمت فى صدره و قلت يا رسول الله أ تصلي على هذا و قد قال يوم كذا و كذا و كذا يعد ايامه حتى قال له عليه السلام اخر عنى انى خيرت فاخترت و صلى عليه » . و اين نيز همچنان است كه عمر رضى الله عنه اعتراض كرد بر پيغمبر عليه السلام در آن ساعت كه نماز خواست كرد بر عبد الله بن ابى ، و اين عبد الله بن ابى رئيس منافقان بود و سيصد مرد از منافقان تبع او بودند و بر پيغمبر اعتراضهاى محال كردندى و عيب جستندى و طعن زدندى ؛ و دل مؤمنان به خاطرهاى محال مشغول داشتندى و از بهر كافران جاسوسى كردندى ؛ و مؤمنان را بترسانيدندى و بددل گردانيدندى و كافران را دلير گردانيدندى ؛ و به ظاهر خويشتن با مؤمنان داشتندى و به باطن با كافران بودندى . [ 151 الف ] و ايشان