اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
1481
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
را نام منافقى از اينجا آمد كه منافق دو سره باشد ، چنان كه خدا گفت : مُذَبْذَبِينَ بَيْنَ ذلِكَ لا إِلى هؤُلاءِ وَ لا إِلى هؤُلاءِ . و اشتقاق اسم منافقان از نافقا گرفتهاند ، و سوراخ يربوع را نافقا خوانند ، از بهر آنكه سوراخ او دو راه دارد . چون او را به يك راه بخواهند گرفتن به ديگر راه بگريزد و خويشتن را به اين راه فرانمايد و به آن راه ديگر برود . پس منافقان را از اين جاى اشتقاق گرفتهاند . پس عمر رضى الله عنه اين حالتهاى عبد الله بن ابى دانسته بود . چون او بمرد او را پسرى بود موحد . به نزديك پيغامبر آمد صلوات الله عليه ، و پيرهن پيغامبر بخواست تا در كفن پدر كند . رسول عليه السلام از بهر دلگرمى پسر را ، نه اكرام پدر را ، خواست كه پيرهن بدهد . گريبان زبرين بگشاد . چون خواست كه زيرين بگشايد زبرين بسته گشت ؛ و چون خواست كه زبرين بگشايد ، زيرين بسته گشت . تا در بعضى قصهها چنين آوردهاند كه هفده بار بگشاد و بسته مىگشت . جبريل عليه السلام بيامد كه يا دوست ، تو مىگشايى و ما مىبنديم . اگرچه رسول عليه السلام دانست كه آن بستن فعل حق است و او خلاف حق نتواند كردن . و در گشادن دو معنى بود : يكى آنكه اجابت كرده بود ، نمىخواست كه قول خود را خلاف كند ؛ و ديگر نخواست كه دل پسر عبد الله بن ابى مشغول گردد به آن معنى كه پيغامبر عليه السلام با من بخل كرد و خويشتن را به گشادن مشغول مىداشت تا امر منع آمد تا او معذور گشت ؛ و كس را به او گمان بد نيفتاد . پس او را گفت : امر نيست پيرهن دادن . چون عبد الله بن ابى را برداشتند ، پسر بيامد و از رسول عليه السلام درخواست تا بر او نماز كند . اجابت كرد نگاهداشت دل پسر را . و نيز او را امر آمده بود نماز كردن بر هركه كلمهء اخلاص بر زبان براند . چنان كه مصطفى گفت عليه سلام الله : صلوا على من كان قال لا إله الا الله . و اين مراعات حق شريعت بود كه شريعت را بنا بر ظاهر است نه بر باطن . اگر مصطفى عليه السلام در شريعت بناى كار خويش بر آن كردى كه او را در باطن علم حقيقت بود ، شريعت بر امت بشوليده گشتى ، كه چون دو تن را ديدندى هر دو قايل كلمهء