اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

1390

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

اكنون بازگرديم به صفت محبتى كه ميان حق و ميان بنده باشد . اما قول اهل اصول آن است كه محبت از حق بنده را ارادت خير است و محبت بنده حق را طاعت . و اين‌چنان است كه در شاهد بنده‌اى كه خداوند خويش را مطيع‌تر باشد ، گويند خداوند خويش را محب‌تر است ؛ و چون بر [ 121 الف ] از خداوند به بنده‌اى بيش آيد گويند خداوند بنده را محب‌تر است ، و از اين معنا است كه شاعر گويد : لو كان حبك صادقا لاطعته * ان المحب لمن يحب مطيع و اين از بهر آن گفتند كه محبت از كهتران باعث است بر طاعت و خدمت . هرچند محبت زيادت مىگردد خفت و نشاط در طاعت زيادت مىگردد . و اين در شاهد متعارف است كه اشتغال خدمت از سئامت و ملالت مخدوم باشد ؛ و نشاط و خفت در طاعت و خدمت از انس و محبت مخدوم باشد . پس مخلوقان حق را اين باشد . باز محبت حق و عداوت او هر دو ارادت است ، و ارادت يك صفت است ، لكن حق به يك ارادت همه چيزها خواهد . چنان كه به يك علم همه چيزها داند . و علم متغير نگردد ، لكن معلومات متغير گردد . هر معلومى را برحسب آنكه او معلوم است هم به آن علم قديم بداند . همچنين نيز مرادات را به يك ارادت خواهد . ارادت متغير نگردد ، و ليكن مرادات متغير گردد . پس هر مرادى را برحسب آنكه مراد است بخواهد به ارادت قديم نامتغير . پس ارادت يكى و مراد مختلف . يكى را خواهد كه او را از آنچه مىكند بد آيد ، و يكى را خواهد كه از آنچه مىكند نيك آيد . چون خير خواهد ، آن ارادت را محبت خوانند ؛ و چون شر خواهد آن را عداوت خوانند . نام مختلف گردد به حق مجاورت ؛ نه آنكه عداوت با محبت به صفت حق اختلاف و مغايرت دارد ؛ چنان كه به صفات مخلوقان كه عداوت تغيرى كند كه محبت نكند . و محبت در محب تغيرى كند كه عداوت نكند ، كه صفات مخلوقان تغير در مخلوق كند ، از بهر آنكه بر صفت ايشان تغير روا باشد . باز صفت حق در حق تغير نيارد ، از بهر آنكه بر قديم و بر صفات او تغير روا نباشد . صفات او تأثير در مخلوقات كند . باز ما چون كسى را معادى باشيم يا محب ، در ما الم كند يا در ما راحت كند .