اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

1391

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

باز محبت حق و عداوت حق الم و راحت ، محنت و نعمت ، عذاب و رحمت در خلق كند . حق تعالى هم به آن صفت كه بود در ازل . بازگرديم به كلام اهل معرفت . اهل معرفت چنين گفته‌اند كه نزديك ما محبت و عداوت نه اين است كه اهل اصول گفتند . از بهر آنكه روا باشد كه بنده به وقتى از طاعت خالى باشد و از محبت خالى نباشد ، كه خالى گشتن از محبت كفر باشد . پس طاعت محبت نيست ، چه طاعت تأثير محبت است . و اگر چنان بودى كه طاعت محبت بودى ، معصيت عداوت بودى . و چون اجماع است ميان خلق كه مؤمن عاصى به معصيت عدو نيست ، لكن تا مؤمن است محب است اگرچه عاصى است . پس درست شد كه طاعت محبت نيست ؛ لكن محبت باعث است بر طاعت ، و طاعت او تأثير محبت است و دليل محبت است نه عين محبت . اما محبت حق و عداوت حق صفتى ازلى است باتفاق همه اهل اسلام ، و آن خير و شر كه به بنده مىرسد تأثير محبت و عداوت ازلى است . تا هر [ 121 ب ] كجا محبت ازلى اثر كرد موافقت پديد آورد ؛ و هركجا عداوت ازلى اثر كرد مخالفت پديد آورد ، از بهر آنكه ازلى مؤثر و مغير باشد . و محدث مغير و مؤثر باشد ازلى در محدث اثر كند و محدث در ازلى اثر نكند ، از بهر آنكه اثر كردن تغير است و بر محدث تغير روا باشد و بر قديم روا نباشد . اكنون چون فرق بدانستيم بين المحبتين ببايد دانستن كه محبت صفتى است كه خلق از وصف او عاجز آمدند ، و هيچ واصف كه محبت را وصف كرد از عين محبت خبر نكرد . لكن آنچه گفتند اوصاف او گفتند يا تأثيرات او گفتند يا افعال محبان گفتند ، از بهر آنكه اين واصف از دو بيرون نبود : يا محب بود يا نبود . اگر محب نبودى چيزى كه نديده بود آن را وصف چگونه كردى ؛ و اگر محب بود در سوختن محبت چنان مشغول خويش بود كه وصف كردن را روزگار نداشت . و چون داشت جز او آن‌كس كه مىشنيد از اين سوزش اثر نداشت ، و وصف كردن او را معلوم نيامد ، از وصف كردن فايده نيامد . از اين معنى همه زبانها از محبت گنگ شد تا تأثيرات و اوصاف و افعال او