اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
1007
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
كه سبب هلاك گردد ، اعمال را اولاتر كه اعمال از اشخاص ضعيفتر است . اعمال اعراضاند و محمول و اشخاص حامل وى ، و اعمال و اوصاف و اشخاص موصوف . چو موصوف به عين هلاك شود اولاتر كه وصف هلاك شود . و از اين نيكوتر هست و آن آنست كه هركه مر كسى را عابد است علامت صحت عبادت وى اندر عبادت معبود ديدن است ، و علامت صحت معبود ديدن غير معبود ناديدن است . پس هركه عجب آرد اندر عبادت ، نفس ديد نه حق . خداىپرست نيست نفسپرست است . و هركه ريا آورد اندر عبادت ، خلق ديد نه حق . خلقپرست آمد نه حقپرست . چون نفسپرستند و خلقپرستند از حق طمع داشتن محال است . اين است معنى قول پيغامبر عليه السلام . يقول الله عز و جلّ من عمل عملا اشرك فيه غيرى فهو كله للشريك و انا برى منه . پس صحت عبادت كه متعلق است بدان است كه شاهد عابد اندر عبادت شاهد معبود باشد ، چنان كه مصطفى گفت عليه السلام : اعبد الله كانك تراه فان لم تكن تراه فانه يراك . نگفت : كانك ترى نفسك يا ترى الخلق ، تا از خلق كور نگردد و از نفس كور نگردد ، و از عين عمل نيز كور نگردد ، شاهد حق نگردد ، از بهر آنكه عمل خواست ، همچنانكه نفس و خلق غير حقاند . باز گفت : « و يكون محفوظا عن آفات البشرية و ان كان طبع البشرية قائما معه باقيا فيه » . گفت و اين [ 85 الف ] كس كه از جمله اوليا باشد ، صفت وى آن باشد كه نگاه داشته باشد از آفات بشريت ، هرچند طبع بشريت اندر وى قائم باشد . معنى اين سخن آن است ، و الله اعلم ، كه امتناع وى از محالات و ناشايستها نه از آن باشد كه اندر وى خواست آن چيزها نباشد ، كه اگر چنين باشد به امتناع محمود و مشكور نباشد ، از بهر آنكه اگر چنين باشد يا عاجز باشد يا بىآلت . آنگاه ممتنع نباشد و ممنوع مشكور نباشد كه مشكور مانع وى باشد كه ورا از آن باز دارد . و از اين معنى است كه آدميان مثاباند بر طاعت خويش و معاقباند بر معاصى خويش از بهر آنكه هر دو را آلات دارند ، چه