اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
1006
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
مفقود نيارند خواستن . باز گفت : « و يكون صاحبها محفوظا عن النظر الى نفسه فلا يدخله عجب » . نگاه داشته بود از نگريستن به خويشتن تا عجب به وى اندر نيايد . « بمعنى النظر اليهم » . به معنى نگريستن به ايشان . خويشتن بينند عجب آرند و هلاك شوند . و چگونه بينند [ 84 الف ] خويشتن كه وى اين مقام به خويشتن ناديدن يافته است . و چو سبب يافتن نماند يافته برهاند . باز گفت : « و يكون مسلوبا من الخلق » . و مر ورا از خلق ربوده باشد . « بمعنى النظر اليهم » . به معنى نگريستن به ايشان . « بحظ » . به بهرهاى . « فلا يفتنوه » . تا ورا اندر فتنه نيفگنند ، يعنى نظارهء خلق نباشند تا به ريا نيفتند كه حظ بنده از خلق دو چيز است : يا نكوهش يا ستايش ، و هر دو دين بر بنده تباه كند اندر موافقت . دوست از ملامت خلق باك ندارد چنان كه خداى عز و جلّ گفت : وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ . و چو خلق معبودش نيند و منفعت و مضرت به دست ايشان نيست ، به ثناى ايشان مشغول نگردند چنان كه خداى عز و جلّ گفت : وَ لا تَدْعُ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَنْفَعُكَ وَ لا يَضُرُّكَ . و نيز گفت : كَالَّذِي يُنْفِقُ مالَهُ رِئاءَ النَّاسِ وَ لا يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ . و گروهى از اين بزرگان چنين گفتهاند كه پيغامبر عليه السلام گفت : العين حق . باز مر اين را تفسير كرد و گفت : اكثر هلاك امتى بالعين . و نيز گفت : ان العين ليدخل الرجل القبر و الجمل القدر . و اين عين را معنى آن است كه به استحسان به وى بنگرد ، چو منظور ورا مستحسن آيد نظاره ورا آرد . از حق مشغول شود به شومى غفلت از حق آن چيز را هلاك كند . همچنين چو كارى بكند رياى خلق را تا خلق به وى به استحسان بنگرند اندر شغل نظاره از حق مشغول گردند . شومى آن شغل مر اين عمل را نيست كند ، و اگر عامل به عمل خويش نظاره كند [ 84 ب ] تا مر آن عمل را مستحسن دارد و عجب آرد ، اندر نظارهء عمل از حق مشغول ماند . شومى آن شغل مر عمل ورا هلاك كند . پس چو نظر به استحسان مر اشخاص را شايد