اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
1004
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
و نيز آن اعرابى را گفت كه اندر ماه [ 82 ب ] رمضان افطار كرده بود : كله و اطعم عيالك . باز گفت : يجزيك و لا يجزى احدا بعدك . و اين رفعت شريعت باشد به ظاهر ؛ و لكن مر عام را بر حد امر و نهى نگاه داشت صحت شريعت را ؛ و يكانيكان را دستورى داد به خلاف كردن حق شريعت اظهار خصوصيت دوستى خويش را ، تا خلق را بنمايد كه من از آن خواصام كه هرچه اندر ملك و ملك دوست كنم و آزاد كنم . و شك نيست كه همه انبيا اندر مقام نبوت برابرند و لكن بعضى را بر بعضى فضل است . همچنين مؤمنان اندر حكم ايمان برابراند و لكن بعضى را بر بعضى فضل است . گروهى را مقام عموم است ، و گروهى را مقام خصوص ، و هركه اين را منكر گردد مشاهدت را منكر گشته باشد . و اين چنان است كه مر ملوك دنيا را سپاه بسيار باشد ، و همه به حكم چاكرى چاكر باشند و بيستگانى خوار ملك باشند ، و لكن مقامات ايشان مختلف باشد . يكى را مقام ستوربانى باشد ، و يكى [ را ] مقام فراشى ، و يكى را مقام حاجبى ، و يكى را خزينهدارى ، و يكى را سرهنگى ، و يكى را مقام منادمت ، و يكى را وزارت . و باشد كه به خصوصيت جايى رسد كه ملك خاتم ملك به وى سپارد . امر وى امر ملك شود ، و نهى وى نهى ملك شود . عزل وى عزل ملك شود ، و توليت وى توليت ملك شود . و اين ظاهر است بر هيچ خداوند عقل پوشيده نگردد . مؤمنان نيز اندر محل ايمان هم بدين ترتيباند . آنجا ستوربان بر سر آخر خسبد و اينجا دوست خاص . هرچه اندر خزينه [ 83 الف ] بردارد روا دارد . پس چو بدين مراتب باشد هر يكى از ايشان اندر جنب آنكه وى فروتر از وى است خاص باشد ، و اندر جنب آنكه برتر از وى است عام باشد . و اين محل مر اولياى خداى را تعالى آنگاه پديد آيد كه مختص و مصطفى و مصطنع حق شوند . و بدين مقام آنگاه رسند كه به ظاهر و باطن مر حق را متحد گردند . خلاف نكنند و بينديشند و اندر مقام موافقات رياى خلق نبينند و با نفس صحبت نكنند ، و اندر نظارهء منت حق خدمت خويش كم كنند . و اگر هر دو كون پيش