اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
998
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
و اندر زير اين رمزى است كه امن از عاجزان باشد . سلطان از ولايت معزول بايد تا خلق ايمن گردند . چو مر سلطان حق را عزل نيست ايمنى از وى روى نيست . و خزانه را نهايت بايد تا از وى نوميد گردند . و چون رحمت خداى را نهايت نيست نوميدى روى نيست . پس اگر ولى بداند كه من ولىام از عاقبت ايمن گردد ، از بهر آنكه با محبت فراق روا نباشد ؛ و چو ايمن گردد كافر گردد . آنگاه اثبات محبت بود اندر عين عداوت ؛ و اين محال است ، از بهر آنكه محبت با عداوت ضديناند . و لا يستفاد من الشىء ضده . و از اين نيكوتر هست ، و آن آنست كه چون عدل حق غالبتر از طاعت همه مطيعان است كدام مطيع را بر طاعت ايمنى باشد . باز چون فضل حق غالبتر از جفاى همه گناهكاران است كدام عاصى را با فضل وى نوميدى ماند . نماند حقيقت توحيد مگر زيستن ميان خوف و رجا . [ 79 الف ] و از اين نيكوتر هست و آن آنست كه ولى بدان ولى نگردد كه وى حق را دوست دارد ، و لكن بدان ولى گردد كه حق ورا دوست دارد . و عدو نه بدان گردد كه وى حق را دشمن دارد ، و لكن بدان عدو گردد كه حق ورا دشمن دارد . و المحبة و العداوة صفتان للحق ازليتان [ سران ] لا يطلع عليهما احد . گير كه بنده همه شرائط عداوت به جاى آرد چه داند اندر سر كه حق ورا حبيب است يا عدو ؟ ! و گير كه همه شرائط محبت به جاى آرد چه داند كه حق ورا عدو است يا حبيب ؟ ! و شك نيست كه آنچه بنده كند وقتى است . و صفات حق ازلى است . و الازلى يغلب على الوقتى لا محالة . حكم عداوت هنر ناديدن است ؛ و حكم محبت عيب ناديدن است . اگر از حق بنده را محبت رفته است اندر ازل عيوب وقت را غلبه كند ؛ و اگر اندر ازل بنده را عداوت رفته است موافقات وقت را غلبه كند . تا بنده از سر ازل نداند نوميدى روى نيست . و آن سر دانستن روى نيست . پس جز حيرت و عجز حيله نيست . كسى كه بىعلت عداوت كند به علت حبيب كى گردد ؟ ! و كسى كه بىعلت دوست دارد به علت عدو كى گردد ؟ ! باز اندر كتاب همى چنين گويد كه ايمنى بندگى بردارد . بيش