اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

994

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

است و ذو آلات است و ذو جوارح و ذو حواس . دليل است كه وى نه خداى است ؛ و خفتن و خاستن وى و فزودن و كاستن وى و اكل و شرب و بول و غايط و اختلاف احوال وى دليل است بر آنكه وى خداى نيست . اگر يك چيز از خلاف عادات كه بر وى پديد آيد كسى را شبهت خواهد افتادن هزار چيز ظاهر كه بر وى پديد است و دليل است بر ناخدايى وى ، مر آن شبهت دفع كند . باز اندر كتاب ياد كرد گفت : « كما روى فى قصة فرعون من جرى النيل معه » . چنان كه اندر قصهء فرعون آورده‌اند كه رود نيل با وى برفت اين شبهت نه افگندى اندر خدايى وى كه خداى بر آن وصف نباشد كه فرعون بود . باز گفت : « و كما اخبر النبى عليه السلام فى قصة الدجال انه يقتل رجلا ثم يحييه » . چنان كه پيغامبر عليه السلام گفت و خبر داد اندر قصهء دجال كه مردى را بكشد و باز زنده كند . اين نيز هم شبهت نه افگند ، از بهر آنكه به نيت و صورت و اوصاف و احوال وى دليل است بر آنكه وى خداى نيست ، و اين فصلها در پيش به استقصا ياد كردم . « فيما يخيل » . اندر آنچه نمايش كند . معنى اين سخن آن است كه دجال را حقيقت ميرانيدن و زنده كردن نباشد و لكن تخييل باشد ، چنان نمايد كه همىميرانم و زنده همىكنم . و اين خود به خبر آمده است كه كسى پرسيد پيغامبر را صلى الله عليه كه همىگويند كه دجال بميراند و زنده كند . پيغامبر عليه السلام جواب داد : هو اهون على الله من ذلك . وى بر خداى از آن [ 77 ب ] خوارتر است كه وى اين كرامت كند . باز گفت : تخييل باشد ، زنده كردن نباشد . اين چنان است كه خداى عز و جلّ خبر داد از جادوان فرعون . يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّها تَسْعى . آن تخييل سعى بود نه حقيقت سعى . و سبب ايمان جادوان اين بود كه دانستند كه نهايت جادوان بجز تخييل نيست . تحقيق قلب اعيان جز كار حق نيست . چون حقيقت بديدند اندر عصاى موسى از تخييل خويش به‌حق باز آمدند . و باز آمدن ايشان را دو سبب بود : كمال عقل و توفيق حق تا توفيق به عقل روشن بدانستند حق از باطل . باز مر آن ديگران را چو نقصان عقل بود و توفيق حق نبود ،