اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
995
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
ميان تخييل و تحقيق فرق نتوانستند كردن ، بر ضلالت بماندند . قصهء دجال همچنين باشد ، ورا تخييلات باشد ، تحقيقات جز حق را نباشد ، از بهر آنكه خداى تعالى يك دليل بر خدايى خداى احيا و اماتت آورد ، و چند جاى اندر قرآن ياد كرد : يُحْيِي وَ يُمِيتُ ؛ و گفت : يُحْيِيكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ . اگر غير ورا اين باشد مر ربوبيت را حجت نماند . پس دجال را و مثال ورا تخييلات باشد فتنهء خلق را . تحقيقات جز حق را نباشد . هركه را توفيق و عصمت اندر يابد ميان تخييل و تحقيق فرق كند بر حق بماند ، چنان كه جادوان فرعون . و هركه را توفيق اندر نيابد فرق نداند كردن . بر ضلالت بماند همچون فرعون و اتباع وى . باز گفت : « قالوا و انما جاز ذلك لانهما ادعيا ما لا يوجب شبهة » . از بهر آنكه اين فرعون و دجال چيزى دعوى كردند كه شبهت نه افتد . باز گفت : « لان اعيانهما تشهد على كذبهما فيما ادعياها من الربوبية » . [ 78 الف ] از بهر آنكه عين ايشان و ذات ايشان گواهى دهد بر دروغ ايشان اندر آنچه دعوى كردند از خداى از بهر آنكه دليل حدث با ايشان است ، و آن جوهر ايشان است و اختلاف احوال ايشان . و بر محدث نشان قدم روا نباشد ، و بر قديم نشان محدث روا نباشد . و إله قديم بايد و محدث روا نباشد ، از بهر آنكه إله محدث بود چو محدث بود ورا محدثى ديگر بايد الا ما لا يتناهى ، و اين محال است . چون چنين است كه ياد كرديم بر اين كذابان نشان حدث ظاهر است . ذات ايشان كه جوهر است و جسم است ، و مجتمع و متفرق است و متجزى و متبعض است دليل حدث ايشان است . و صفات ايشان كه قديم محل اعراض نباشد ، و احوال ايشان كه آن مختلف است چو نوم و يقظه و موت و حيات و غم و شادى و آنچه بدين ماند ، دليل حدث ايشان است . و محدث إله نباشد ، از بهر آنكه جز قديم إله روا نباشد . و چرا بايد كه هيچ خداوند عقل را اندر ربوبيت ايشان شبهت افتد كه هر صفتى كه اندر ايشان بيايد اندر خويشتن بيايد تا به كلى اوصاف مثلين باشند به معنى مثلين باشند به حكم . چون اين