اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
993
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
باز گفت : « و معجزات الانبياء اخراج الشىء من العدم الى الوجود و تقليب الاعيان » . معجزات پيغامبران بيرون آوردن چيزى باشد از عدم به وجود و قلب كردن اعيان باشد . قلب اعيان چون عصاى موسى مار كردن باشد ؛ و آتش بر ابراهيم بوستان كردن باشد ؛ و اخراج از عدم به وجود ؛ از سنگ [ 76 ب ] آب آوردن باشد ؛ و از ميان دو انگشت آب روانيدن باشد ، و از كوه ناقه بيرون آوردن باشد ؛ و آنچه بدين ماند . اين خاص [ مر ] انبيا را باشد و معجزه مر نبوت ايشان را ؛ و اوليا را اين نباشد ، چه ايشان را حجت به كار نيست و اين خلاف عادت است ، چنان كه اوليا را ياد كرديم . و آنگاه به اوليا باز گرديم ، هم خلاف عادت است و لكن آن اوليا را باشد و انبيا را باشد . و اوليا را وقتى باشد و انبيا را بر دوام باشد . و اندر حال اوليا را قصور روا باشد و اندر حال انبيا قصور روا نباشد . فرق ميان معجزات و كرامات اين است كه ياد كرديم . « و جوز بعض المتكلمين و قوم من الصوفية اظهارها على الكذابين من حيث يعلمون وقت ما يدعونها فيما لا يوجب شبهة » . و گروهى از متكلمان و قومى از صوفيان روا داشتند پديد آمدن چيزى كه مانند معجزات پيغامبران باشد بر دروغزنان كه نه پيغامبران باشند و نه اوليا . از آن روى كه دانند كذب خويش اندر آن وقتى كه خويشتن را دعوى كنند تا خلق را بدان كذب خويش دعوت كنند . اگر چنان باشد كه از كذب وى خلق را شبهت خواهد افتادن ، روا نباشد كه بر دست وى چيزى رود مانند معجز پيغامبران يا كرامت اوليا . چنان چون كسى دعوى پيغامبرى كند و نه پيغامبر باشد ، مر ورا معجزه و كرامت روا نباشد ، از بهر آنكه خلق را شبهت افتد . پيغامبر را از ناپيغامبر جدا نتوانند كردن و حق از باطل پديد نيايد و دين بر خلق تباه شود . باز چو به رويى باشد كه خلق را شبهت نه افتد ، چنان كه كسى دعوى خدايى كند ، شايد كه مر ورا [ 77 الف ] چيزهايى پديد آيد مانند معجزات و كرامات ، از بهر آنكه اندر اين خلق را شبهت نيفتد كه به نيت و صورت وى لحم است و دم است ؛ و اجزاء و ابعاض