اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

992

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

عز و جلّ مر ولى را كرامت دهد . حال وى تمام گرداند تا اندر وى جز خوف خداى نماند ، و مرو را جز به خداى اميد نماند و جز بر خداى اعتماد نماند و جز با خداى انس نماند . اين تمامى حال وى كرامت وى باشد - باز گفت : « و قوة على فعل » . و نيز كرامت ولى قوتى باشد بر فعلى ، يعنى آنكه ورا مقام ولايت نيست هر فعلى را كه آرد از طاعت اسباب يابد . باز چو به مقام ولايت رسد قوتى يابد اندر سر كه همان فعل كه ديگران بىاسباب نتوانند وى بىاسباب بيارد . اين قوت مرو را كرامت باشد ، باز گفت : « و كفاية مئونة » . و نيز كرامت ولى كفايت مئونت [ 76 الف ] باشد . باز گفت : « يقوم لهم الحق بها » . كه حق مر ايشان را بدان باشد ، يعنى مر آن كسها را كه مقام ولايت نيست و اسباب بايد تا مئونت ايشان تمام گردد ، چون تجارت و كسب و حراثت و سؤال و آنچه بدين ماند ، تا سر ايشان بدان اسباب مشغول باشد و به مقدار اعتماد ايشان بر اسباب اندر توكل نقصان آيد . باز اوليا را حق عز و جلّ همه مئونتها كفايت كند تا سر ايشان از اسباب فارغ گردد توكل ايشان درست گردد به مقدار فراغت از اسباب به حق مشغول گردند ، باز عامه به مقدار فراغت از حق به اسباب مشغول گردند . و دليل اين سخن قول خداى است عز و جلّ : وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ . و نيز گفت : وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ . باز گفت : و اذا كان هو حسبه لا يحوجه الى غيره . « و هى مما خرج عن العادات » . گفت اين اجابت دعوت و اين تمامى حال و قوت بر فعل و كفايت مئونت از عادت خلق خارج است . عوام خلق بر عادت همىروند و خواص را كرامتى پديد آيد خلاف عادت از اين وجوه كه ياد كرديم . و هركه را خلاف عادات خلق چيزى دهند جز كرامت نباشد . اينك كرامات اوليا بدين وجه باشد نه بر وجه معجزهء پيغامبران .