اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
987
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
درهم . پس چو بنده هرگز از حق مولا خالى نگردد هرگز از رق بيرون نيايد ، و چو حكم رق از وى برنخيزد از در مولا كجا رود ؟ ! اگر بهتر از مولا بيابد برگشتن معنى دارد . چه اندر هر دو كون بهتر از وى نيابد چو برگردد كجا رود ؟ ! چو اوليا اين بديدند به حضرت لزوم آوردند . باز عام چو فريضه بگزاردند دم مراد خويش گرفتند . كى كسى كه بىمراد دوست دم برنيارد ؟ ! باز به خبر چنين گفت : روا باشد كسى بيشتر از عمر بر مراد خويش رود برابر باشد با آن فاذا احببته كنت له سمعا و بصرا و لسانا و قلبا و يدا و رجلا و بى يسمع و بى يبصر و بى ينطق و بى يعلم و بى يبطش و بى يمشى . كدام كرامتى باشد برتر از آنكه ميان جنيبين چنين اتحاد افتد تا يكى مر خود را صفت آن ديگر خواند . چه حق عز و جلّ گفت : كنت له سمعا و بصرا . از اين برتر چه باشد ؟ ! و اگر اندر سمع ايشان يا بصر ايشان فصلى مانده بودى شغل غير حق را حق سمع و بصر ايشان نگشتى . و مر اين خبر را تأويلى ديگر است از اين نيكوتر ، و آن آنست [ 73 الف ] كه تا ايشان مختاراند گاه به حق نگرند و گاه به باطل . گاه حق شنوند و گاه باطل . چو از خلق اعراض كردند و لزوم حضرت اختيار كردند به حضرت به مراد خويش نتوان بودن ، چنان بايد بودن كه مراد ملك است . همه مراد ايشان از ايشان بستانند و مر ايشان را به مراد خويش نگذارند ؛ و به مراد خويش شنوند . چه تقرب حق نگرند ، همه حق بينند و باطل نبينند . و سمع و لسان و ساير حواس همچنين . بى يسمع و بى يبصر ، معنىاش اين باشد . باز مر اعدا را همين ندهد مخادعات باشد نه معجزات باشد و كرامات . از بهر آنكه عدو كاذب است و مر كاذب را دليل صادق محال باشد ، كه اگر روا باشد صدق از كذب بيش پديد نايد . و نيز كرامت روا نباشد ، از بهر آنكه عدو اهل امانت باشد نه اهل كرامت ؛ از بهر آنكه عداوت با محبت ضديناند ، و هر دو چيزى كه ضدين باشند روا نباشد كه حكم اين و حكم آن يكى باشد . چه با عداوت كرامت روا باشد محبت را فايده نماند . هرچه محبت واجب كند عداوت ضد