اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

986

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

نياوردند . درست شد كه از عجز نياوردند . بدين معنى قرآن معجزه آمد ، و همه معجزات انبيا بدين معنى است . باز آنچه اوليا را دهند كرامت باشد و معجزه نباشد ؛ از بهر آنكه اوليا را دعوى نيست كه آن دعوى را دليل بايد تا صادق از كاذب پديد آيد تا اعجاز افتد و نام معجزه گيرد . و لكن چه ايشان مخصوص آمدند به كرامت تحقيق خصوص ولايت را . و اين متعارف است ميان خلق كه هر كسى كه به ولايت و صحبت مخصوص‌تر باشد و مر ورا زيادت كرامتى باشد كه مر عام را نباشد ، و هركه مر اين را منكر گردد مشاهدت را منكر گردد . دليل اين آنست كه پيغامبر گفت عليه السلام : يقول عز و جلّ : من آذى لى وليا فقد بارزنى بالمحاربة . چه كرامت دهد ولى را اندر عقبى و دنيا برتر از آنكه آزارندهء وى را محارب خويش خواند . و لا شك ان من حارب الحق قهر و غلب . باز گفت : ما تقرب الى عبد به مثل اذا ما افترضت عليه و لا يزال يتقرب الى بالنوافل حتى احبه . و اين رد است بر آن كسها كه كرامات را منكراند ؛ از بهر آنكه ايشان چنين گويند كه فريضه از نافله برتر است ، و عامهء خلق فريضه همىگزارند . محل ولايت همىنيابند . محال باشد كه به نافله كه كمتر است محل ولايت يابند . و لكن خبر اين سخن را همى نقض كند كه گفت : و لا يزال يتقرب الى بالنوافل ؛ نگفت : بالفرائض . و عقل خود همين واجب كند ؛ و عرف نيز همچنين است [ 72 ب ] كه هر كسى كه حقى بر وى واجب باشد بگزارد و بيش خدمت نيارد ، برابر آن كس نباشد كه حق واجب بگزارد و نيز خدمتى افزون آرد . تا بزرگان چنين گفته‌اند مثل فرائض بر بنده چو مثل نجوم كتابت است . چو مكاتب نجمى بگذارد با نجمى ديگر ، حكمش حكم آزادان باشد تا مالك باشد مر خود را تا هرچه خواهد كند . و لكن چو بىاين بر اين رود ناقص العقل باشد . چو عقل ورا وفور باشد داند كه تا نجمى باقى است من بنده‌ام ، و بنده را به مراد خويشتن رفتن محال است . چنان كه آمده است اندر خبر : المكاتب عبد ما بقى عليه