اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

976

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

كرامت نيز ولى را همچنان باشد . ديگر اگر چنان باشد كه بىآنكه - وى دعوت نبوت پيغامبر خويش كند بر وى پديد آيد ، اين نيز روا باشد . از بهر آنكه ايمان آوردن بدان پيغامبر از وى خود به ذات خويش دعوى است [ 66 الف ] كه اين پيغامبر صادق است ، و لكن هنوز اندر محل خطر شبهت است . چون حق عز و جلّ مر ورا كرامتى عطا كند يقين شود كه دين من حق است و پيغامبر من حق است . از شبهت بيرون آيد و ايمن گردد . فاما چون ولايت خويش دعوى كند ، خواهد كه كرامت بر ولايت خويش دليل آرد اين روا نباشد . از بهر آنكه نه كسى را به ولايت وى ايمان‌آوردنى است و نه ورا به ولايت [ خويش دليلى ] ، و الله اعلم . باز گفت : « و انما يدعوا الى حق و صدق » . اين ولى خلق را به حقى و راستى همىخواند ، يعنى همىگويد كه اين دين حق است و اين پيغامبر حق است و خداى يكى است و مر ورا شريك و فرزند نيست . دليل بر اين بايد نه بر ولايت خويش . « فان اظهر الله عليه كرامة لم يقدح ذلك فى نبوة النبى و لا اوجب شبهة فيها » . اگر خداى عز و جلّ مر اين ولى را كرامتى پديد آرد اندر نبوت پيغامبر قدح نكند و شبهتى نه‌افگند . از بهر آنكه وى بدين كرامت همان چيز ثابت مىكند كه پيغامبر به معجزه . پيغامبر نبوت مى دعوى كند خود را ، [ و حق تعالى ] او را معجزه دهد . و اين ولى هم پيغامبرى پيغامبر دعوى مىكند . چون حق عز و جلّ مر ورا كرامت دهد بدين كرامت همان چيز ثابت گردد كه به معجزه ، و آن نبوت است . پس اين موافقت باشد ، و قدح و شبهت جايى باشد كه مخالفت باشد . باز گفت : « لان الصادق يقول ما يقوله النبى » . گفت : اين ولى صادق همان مىگويد كه نبى . « و يدعوا الى ما يدعوا اليه [ النبى ] » . و به همان چيز همىخواهد كه نبى مىخواند .