اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

977

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

« و ظهور الكرامة له تأييد للنبى و اظهار لدعوته » . پديد آمدن كرامت مر ولى را تأييد باشد مر نبى را و پيدا گشتن [ 66 ب ] راستى دعوت وى . « و الزام لحجته » . و واجب كردن حجت نبى باشد . « و تصديقه فيما يدعيه من النبوة و اثبات توحيد الله » . اندر وى راست‌گوى گردانيدن باشد پيغامبر را اندر آنچه همى دعوى كند از نبوت خويش و يگانگى خداى تعالى يعنى اين پيغامبر همى چنين گويد كه پيغامبرم و تو پيغامبر نه‌اى . ولى همچنين گويد تو پيغامبرى من پيغامبر نه‌ام . هر معجزه‌اى كه قول پيغامبر درست گرداند ، ولى همان را درست گردانيد . هر دو موافق آيد اندر اثبات توحيد . هرچه اين را دليل شود . و اصل اين آن است كه هر دو مدعى كه اندر دعوى متضاد باشند دليل يكى ديگرى را دليل نگردد . باز چون هر دو يك معنى دعوى كنند و يكديگر را مصدق باشند . هر دليلى كه مر اين يكى را قايم شود آن ديگر را دليل باشد . و اين چون اقامت بينت باشد بر يكى از ورثه تا مر يكى را آن حجت همه ورثه را حجت گردد از بهر انفاق ايشان اندر تعصب وراثت و قرابت و استحقاق ايشان . باز گفت : « و جوز بعضهم ان يرى الله اعداءه فى خاصة انفسهم و فيما لا يوجب شبهة ما يخرج عن العادات » . و گروهى از ايشان روا داشتند كه خداى عز و جلّ مر دشمنان خود را اندر خاصيت تن ايشان يا اندر چيزى كه شبهت نه افگند چيزى نمايد كه آن از عادت خارج بود ؛ يعنى مر دشمنان خود را چيزها بدهد مانند كرامات و معجزات . و لكن اين مر ايشان را خاصه دهد نه چنان كه خلق را شبهت افگند . و اگر پيش خلق دهد چنان دهد كه برابر آن چيزى باشد كه شبهت بردارد تا خلق به ايشان مغرور نگردند . [ 67 الف ] و اين چنان است كه به قصهء فرعون [ آمده است ] كه چون آب [ نيل ] بايستاد از رفتن به دشت بيرون رفت ، و اهل مصر با وى بيرون رفتند . باز تنها خلوت كرد و پلاس پوشيد و غل بر گردن نهاد و سجده كرد و روى به خاك ماليد و گفت : الهى ، من دانم كه من خدا