اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
975
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
معجزه دهد تا درست شود پيغامبرى وى و خلق به وى ايمان آرد . و مر كاذب را روا نباشد آنچه صادق را روا باشد ، يعنى مر كاذب را معجزه نباشد . آنگاه اندر كتاب اشارت به حجتى كرد گفت از بهر آن روا نيست مر كاذب را معجزه كه اندر روا داشتن اين عاجز گردانيدن خداى است از پيدا كردن راستگوى از دروغزن . معنى اين سخن آن است ، و الله اعلم ، كه نبى صادق است و محق و ايمان آوردن به وى واجب ؛ و متنبى كاذب است و مبطل ؛ ايمان آوردن به وى روا نيست . چه ايمان آوردن به متنبى كفر است ؛ و ايمان ناآوردن به نبى كفر است . پس اين طريق مضاد است . آوردن با ناآوردن ضديناند ؛ و دو ضد هرگز حق نباشد . پس بد نيست از معنىاى كه محق از مبطل جدا كند ، و آن معجزه است . اگر اين معجزه بر هر دو روا داريم فرق نماند ميان محق و ميان مبطل ؛ و پديد نيايد خلق را كه ما را ايمان به يكى بايد آوردن ، و مشابهتى افتد ميان صادق و كاذب كه هرگز برنخيزد . پس از اين معنى تعجيز خداى واجب آيد ، كه هر دو مانند يكديگر گردد . و به دليل حق از باطل جدا نتوان كردن . باز گفت : « و اما اذا كان ولى صادق » . اما چون ولى صادق باشد ، « فليس بنبى » ، از نبى نيست . « فانه لا يدعى النبوة » ، وى به پيغامبرى دعوى نكند . « و لا ما هو كذب و باطل » . و نه نيز دروغى و باطلى دعوى كند . معنى اين سخن آن است كه ولى خويشتن را همى نبوت دعوت نكند تا كاذب باشد تا ظهور كرامت وى اندر نبوت قدح آرد . و گروهى از اين طايفه چنين گفتهاند كه كرامت مر اين ولى را به دو وقت روا باشد : يكى آنكه صدق نبوت نبى خويش دعوى كند تا اندر ظهور كرامت اثبات نبوت نبى وى باشد ، وى مجرى معجزه گردد ؛ و آن كرامت به حقيقت معجزهء پيغامبر [ باشد ] ، همچون عصاى موسى عليه - السلام كه ثعبان گشت . معجزه موسى را بود نه مر عصا را . و لكن مر آن عصا را كرامتى بود وى مخصوص آمد از ديگر عصاها .