اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
964
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
نماز كنيم . چون اين عتاب كرد ، به لب آن آب رفتيم با رعب ، و طهارت كرديم و بازآمديم و نماز را بگزارديم . آن كافران ما را چيزى نگفتند . چون از دعا و تسبيح فارغ گشت ، گفت اسپان بياريت . گفتيم ما نياريم برخاستن . به پاى خاست و بانگ كرد . اسپان بيامدند . برنشستيم و روى سوى آب نهاد . رودى بود كه ما يقين دانستيم كه آنجا پيل را پاياب نيايد . اسپ اندر [ 45 ب ] راند و ما نيز از بيم وى برانديم . اسپان از آب بگذشتند كه سمها تر نگشت . و كافران همىنگريدند . براند تا اينجا باز آمديم . ما خود ندانيم كجا بوديم . عمره گفت : يا با جعفر ، اينك سيدان عالم كه از بهر مشتى سگ خداى را فرامشت كردند . شيخ گفت رحمه الله هرچه ما بيرون خانه بكرديمى چون اندر آمديمى عمره با ما عتاب كردى . همه وقت من غلبات خوف عمره بگرفت . استاد را گفتم يا شيخ ، دستورى خواه تا من بازگردم كه خوف اين زن مرا از خوف خداى تعالى مشغول كرد . اندرآمديم تا دستورى خواهيم . استاد مرا گفت يا احمد ، اين شاگرد تو دل با ما بد كرده است . باز روى سوى من كرد ، گفت : يا پسر ، اگر تو خداى را تعالى بشناختى من ترا ياد نيامدمى . و از اين معنى حكايات بسيار است . قال الشيخ الامام رحمة الله عليه و گروهى از ثقات مرا خبر دادند كه با عمره به كرمينه بوديم . اندر خانهاى نشسته بوديم . ناگاه تنگدلى كرد و گفت : اف اف ، درويشان حرام خوردند . بيرون آمديم . ياران را طلب كرديم . يافتيم اندر سرايى همى انگور خوردند . گفتيم مخوريت كه حرام است . خداوند خانه را گفتيم اين از كجا آوردى ؟ گفت از رز همسايه بركندم بىدستورى خداوند [ رز ] . كدام كرامتى باشد از اين برتر باشد ؟ ! [ باز گفت ] : « و جواز ذلك فى عصر النبى صلى الله عليه و غير عصره واحد » . و روا داشتن كرامات اوليا به عصر پيغامبر صلى الله عليه و به غير عصر وى يكى باشد . باز بر اين بر دليل آورد ، گفت : « و ذلك انه اذا كانت فى عصر النبى للنبى على معنى التصديق له كان فى غير