اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
962
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
تصحبنى و انا نبى من انبياء الله قلت لا قال و لم ذاك قلت لانك نبى فاذا صحبتك اعتمدت عليك فيوجب ذلك نقصانا فى توكلى . « و ظهور الشىء فى غير موضعه و وقته » . و اين نيز اندر جمله كرامات روا باشد . به حكايات آوردهاند كه طايفهاى از فقرا با حسين منصور اندر باديه همىرفتند . ورا گفتند : يا شيخ نحن نشتهى التين . دست فراز كرد و طبقى از انجير تازه بياورد و پيش ايشان بنهاد . بخوردند و عجب داشتند . ورا گفتند : بما ذى نلت هذا قال لانه استوى لى الباديه و باب الطاق و لو بلغتم هذا المبلغ نلتم ما نلت . و اندر اين معنى اخبار و حكايات بسيار است . « و قد جاءت الاخبار بها و صحت الروايات و نطق بها التنزيل من قصة الذى عنده علم من الكتاب » . و اندر پيش ياد كردهايم كه سليمان عليه السلام آرزوى تخت بلقيس كرد . آصف گفت من بيارم ، بياورد . سليمان چشم فراز كرد . اصف گفت : بسم الله الرحمن الرحيم ، تا چشم باز كردى تخت آمده بود . و گروهى گويند گفت : لا حول و لا قوة الا بالله . و گروهى گويند : يا حى يا قيوم . و گروهى گفتند نام بزرگ خداى عز و جلّ بدانست ، بگفت تا تخت بيامد . [ 44 ب ] اگر اين اعجاز بودى بر دست سليمان رفتى صلوات الله عليه كه پيغامبر بود و شياطين و انس و جن وى را مسخر بود ، و باد به فرمان وى بود . چون بر دست وى نرفت ، چه بر دست ولى رفت ، درست گشت كه خداوند عز و جلّ از اينجا كرامت وى خواست . « قوله تعالى : أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ » . اندر اين اثبات كرامت است به تقدم دعوى چه قول آصف : انا آتيك به ، دعوى است . درست گشت كه قول اين طايفه كه با دعوى روا باشد . « و قصة مريم حين قال لها زكريا : أَنَّى لَكِ هذا قالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ » . و اين نيز كرامتى بود مريم را . و عجب است كه كسى كرامت اوليا را منكر گردد كه كرامات دادن بيش از اين نيست كه مريم را بود . ميوهء تابستان به زمستان و ميوهء زمستان به تابستان . از اين چرا عجب بايد داشتن كه پيغامبرى چون زكريا را به خدمت