اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

952

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

كه حق نخواهد كه ايشان به هيچ‌چيز [ آلوده باشند يا ] آلوده گردند . و ديگر بزرگان به زلتى خرد بيش از آن ترسند كه ديگران به كارى بزرگ . و آن فرط خوف ايشان از تعظيم حق باشد . از بهر آنكه از خلاف ترسيدن بر مقدار تعظيم است . هرچند تعظيم اندر سر بيشتر خوف زلت بيشتر . و اصل اين آن است كه هر كسى كه ورا به نزديك حق عز و جلّ محل بزرگتر اندر وى دو چيز باشد : تصغير خويش و تعظيم حق . [ 38 ب ] هرچند به خويشتن به چشم تصغير بيش نگرد ، به خداوند خويش به چشم تعظيم بيش نگرد . و هرچند اندر سر وى تعظيم خداوند بيشتر گردد محل وى به نزديك خداوند بيشتر گردد . چنان كه به خبر آمده است كه پرسيدند پيغامبر را صلى الله عليه : هل يعلم العبد ما منزلته عند الله قال نعم فينظر ما منزلة الله عنده فان الله ينزل عبده حيث ينزل ربه . پس به همان مقدار كه بنده خداى را عز و جلّ بزرگ دارد بزرگى يابد ؛ و به همان مقدار كه خداوند را عز و جلّ خوار دارد خوارى يابد . نبينى كه پيغامبر گفت صلى لله عليه اندر ابو بكر صديق رضى الله عنه : لم يفضلكم ابو بكر بكثرة صيام و لا صلاة و انما فضلكم بشىء وقر فى صدره . چون توقير وى حق را از آن ديگران بيش آمد بر ديگران مر ورا فضل آمد . و دليل آنكه خوف ايشان بيشتر باشد قصهء داود عليه السلام ، چون بر وى زلت رفت به تأويل نه به قصد ، تأويل وى آن بود كه خداوند عز و جلّ ورا خبر داده بود كه اوريا به فلان حرب كشته گردد و زن وى ترا گردد ، بدين تأويل اوريا را به جنگ فرستاد پيش از امر آمدن ، تا خداوند عز و جلّ دو فريشته فرستاد تا ورا تنبيه گردد . و القصة بطولها . چون بيدار گشت [ دانست ] كه مرا تأويل خطا افتاد . چهل شباروز سر بر سجده نهاد و همىگريست تا از آب چشم وى چندانى گيا برآمد كه وى اندر آنجا ناپديد گشت ، و خبر قبول توبه نيامد . از درد دمى بزد كه آن گيا بسوخت ؛ و دو دست پيش دو چشم بداشت و بگريست تا هر دو كف وى پرخون گشت . باز دستها سوى آسمان برداشت و گفت : الهى ان لم ترحمنى فارحم عبرتى . امر آمد :