اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
953
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
يا داود تذكر عبرتك و تنسى خطيئتك . [ 39 الف ] نيز زارى كرد . امر آمد كه يا داود ، خصم دارى ، خصم را خشنود بايد كردن . گفت : الهى ، گور وى مىندانم . جبريل را امر آمد كه داود را به سر گور اوريا بر . بر سر گور بايستاد و بانگ كرد كه يا اوريا ، به جاى تو گناهى كردم مرا بحل كن . اوريا جواب داد گناه پديد كن تا بدانم . بگفت گناه خويش . اوريا گفت ترا بحل نكنم تا پيش خداى عز و جلّ [ رويم ] . به خبر چنين آمده است كه داود هفت روز به خاك اندر همىغلتيد تا جبريل آمد كه يا داود ، بازگرد كه اوريا از اين خصمى باز نخواهد گشتن ، و لكن من كه خداوندم ترا پذيرفتم كه مر ورا به قيامت از تو خشنود گردانم . قال الشيخ الامام رحمة الله عليه ، و بعضى كتابها ديدم كه داود تا آخر عمر خويش بگريستى و چنين گفتى : هرچند خداوند ضمان كرد كه ورا از من خشنود كند آن رسوايى خصمى وى به دشت قيامت كجا برم ؟ ! و قصهء آدم عليه السلام خود معروف است كه به سر نديب بر سر كوهى بنشست سيصد سال و نوحه همىكرد تا از آب چشم وى همه هندوستان را داروها رست . و به قصهها چنين آوردهاند كه از چشم آدم عليه السلام چندانى همىرفت كه اگر كشتى پربار بر آب چشم وى افگندى كشتى را ببردى و كار كردى . و به خبرها چنين آمده است كه هرچه گريندگان همه عالم بگريستند جمله كنى با زارى يعقوب برابر نيايد كه بر فراق يوسف گريست . درد فراق مخلوقى چنين است ، درد فراق خالق چگونه باشد ؟ ! و اگر زارى يعقوب با آن همه خلق جمله كنى آن داود بيشتر آيد . يك زلت اين واجب كند ، جفاى بسيار چه واجب كند ؟ ! و اگر زارى داود و يعقوب را با زارى همه خلق گرد آرى ، [ زارى ] قابيل كه بر برادر بگريست بيشتر آيد . آنجا عدل كرد با چندانى زارى توبه قبول نكرد . اگر با [ 39 ب ] ضعيفان اين امت فضل نكردى چگونه گرديدى . و اگر زارى قابيل و داود و يعقوب را با آن همه خلق جمله كنى ، زارى