اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
944
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
و مر ورا به يكى زلت از بهشت بيرون آورديم تا شما غره نگرديت : و با چندين جفا بهشت اميد نداريت . اين بر طريق تمثيل و تنبيه باشد نه بر طريق تحقيق . و گروهى مر اين را عكس كردند و گفتند زلات انبيا را تأويل تنبيه اغيار است بر وجهى ديگر . و آن آنست كه همى جهانيان را بنمايد كه ايشان با بزرگى محل خويشتن نتوانستند كه اندر حق ما تقصير نيارند ، تو كى توانى ؟ ! تا [ 33 ب ] عاصى به معصيت از خداى نوميد نگردد . [ باز گفت ] : « و حفظا لمواضع الفضل عليهم » ، و اين عتاب كردن با ايشان از بهر آن باشد تا جاى فضل بر ايشان نگاه دارد . معنى اين سخن آنست ، و الله اعلم ، كه حق را با ايشان فضل بزرگ است ، نخواهد كه ايشان كفران آرند تا فضل بر ايشان زوال آيد بهر خردى مر ايشان را عتاب آيد تا بيدار باشند و فضل خداى را نگاه دارند ، از بهر آنكه هرك را به يكى نگيرى ديگر كند چون به خرد تنبيه نكنى به بزرگ افتد . به درجهء اول بگيرند تا به ثانى نيفتد . باز گفت : « و تأديبا لهم » . و اين عتاب كردن ادب كردن بود مر ايشان را . معنى ادب كردن ايشان اظهار محبت است نه عقوبت . يعنى من شما را به جايى نپسندم كه آن محل شما نيست . از هر كسى كار اندر خور خويش نيكوتر ، چنان كه خداى عز و جلّ گفت : قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ . « و قال بعضهم انها كانت على جهة السهو و الغفلة و جعلوا سهوهم فى الادنى بالارفع » . و گروهى گفتند زلات انبيا عليهم السلام بر جهت سهو و غفلت بود ، و سهو ايشان اندر چيزى افتاد كه فروتر بود از بهر مشغول گشتن ايشان به چيزى كه برتر بود . معنى اين سخن آن است ، و الله اعلم ، كه ما را كه سهو افتد اندر نماز بدان افتد ، و الله اعلم ، كه سر ما به چيزى مشغول گردد كمتر از نماز تا ما را اندر نماز سهو افتد ؛ و همچنين اندر همه طاعتها كه ما را خطا