اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
945
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
افتد از آن افتد كه سر ما به چيزى مشغول گردد كمتر از آن طاعت تا ما را از طاعت مشغول گرداند . باز اندر طاعت خطا افتد . باز حال انبيا بر ضد اين [ 34 الف ] باشد . ايشان را كه اندر طاعت خطايى بيفتد از آن افتد ، و الله اعلم ، كه سر ايشان اندر آن طاعت به چيزى مشغول باشد برتر از آن فعل ، چون جلال خداى عز و جلّ يا قرب وى يا هيبت وى يا شوق وى ؛ و مغلوب گردند اندر آن مقام اندر آن فعل سهو افتد . فاما به قصد خلاف نكنند خداوند را عز و جلّ ، و سر خويش به نقصان باز نيارند . و اين از بهر آن را است ، و الله اعلم ، كه انبيا ذو طرفيناند : باطن و ظاهر . باطن ايشان همواره به حق نگران است و ظاهر ايشان آينهء خلق است اندر وى نظاره كنند و از وى ادب گيرند . اگر ظاهر ايشان با خلق نباشد خلق از گرفتن شريعت فرومانند . و اگر باطن ايشان با حق نباشد ، محجوب گردند و نبوت را نشايند . و از گرفتن از حق بمانند سر ايشان مستوفا است مر حق را هر ساعتى زيادتى اندر سر ايشان پديد همىآيد . خوف بر خوف و رجا بر رجا و محبت بر محبت و شوق بر شوق زيادت همىگردد . و ظاهر ايشان تبع سر هم چندان كه اندر سر معانى همى زيادت گردد بر ظاهر اثر آن پديد همىآيد . و هرچند بر ظاهر اثر همى پديد آيد خلق از وى ادب همىگيرند خلق به ظاهر ايشان نگران ، و ظاهر ايشان به سر نگران . و سر ايشان به حق نگران . سر از حق همىگيرد و ظاهر از سر همىگيرد ، و خلق از ظاهر همىگيرند . اگر چنان باشد كه سر ايشان از حق غافل گردد ظاهر ايشان كژ گردد ، و چون ظاهر ايشان كژ گردد شريعت ويران گردد خلق راه گم كنند ؛ و اين خطايى ظاهر باشد . و هركه اين اعتقاد گيرد [ 34 ب ] دين ورا زيان دارد . و شكى نيست كه احوال باطن برتر از معاملات ظاهر ؛ از بهر آنكه اگر معاملات ظاهر را تقصير افتد با درستى احوال باطن دين را زيان ندارد ؛ و اگر اندر احوال باطن تقصير افتد درستى معاملات ظاهر سود ندارد . پس چون احوال سر ايشان هما را بر صحت و استقامت باشد و هر ساعتى بر زيادت باشد آن تقصيرى كه ايشان