اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
1039
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
زيادت پذيرفت نقصان هم پذيرفت . و هر كس كه تسليم كرد از جهت قوت و يقين زيادت روا باشد اقرار آوردن بر جواز نقصان ؛ از بهر آنكه پيش از آنكه اين زيادت موجود آمدى ناقص بودى لا محاله . اما آن فصل كه چنين مىگويد كه نقصان در او شك باشد ، و شك كفر باشد . خود شك و كفر نقصان نباشد چه انكار باشد ، و تا منكر نگردد شاك و كافر نگردد ، و اين را نقصان نگويند ، رفع اصل گويند . نقصان آن باشد كه اصل بر جاى باشد و در اوصاف او نقصان افتد . چون صفت كفر آمد اصل ايمان برخاست ، اين نقصان كى باشد ؟ ! و اما آنكه گفت اقرار زبان نكاهد و نيفزايد به يك وجه مستقيم است و به يك وجه مستقيم نيست . و آن وجه كه مستقيم است آن است كه نفس اقرار به ذات خويش نكاهد و نيفزايد ، از بهر آنكه اقرار حكايت و عبارت باشد ، و حكايت آنگاه درست آيد كه مثل محكى عنه باشد ؛ و عبارت آنگاه درست آيد كه مثل معبر عنه باشد . اگر در عبارت و حكايت زيادت يا نقصان افتد بر محكى و معبر دروغ گردد . چنان كه كسى دو را سه گويد يا يكى را دو گويد دروغ باشد ، پس اقرار آوردن به حق تعالى آنگاه درست گردد كه به ذات او و به كل صفات او ايمان آرد ، اگر صفتى بيفزايد تشبيه گردد و آن كفر است ؛ و اگر صفتى بكاهد تعطيل [ 7 الف ] گردد و آن كفر است . و دليل بر آنكه اقرار عبارت و حكايت است آن است كه اقرار تكرار پذيرد و مقر به يكى . و از ازل تا ابد خلق [ اقرار ] مىآرند به وحدانيت او اقارير بىنهايت و بىعدد . و المقر به واحد لا ثانى له و لا يتكرر . و نيز اقرار گاه موجود آيد و گاه معدوم گردد . و المقر موجود لا يعدم . و نيز اگر مقر چنان اقرار دهد كه هست صادق باشد ؛ و اگر به خلاف آن اقرار دهد كه هست كاذب آيد . مقر صادق و كاذب گردد . و المقر به على صفة واحدة ، و نيز اقرار صفت مقر است ، و مقر به صفت مقر نيست ؛ اقرار مر حركات لسان او است ، و مقر به حركات نيست ؛ و اقرار حروف است ، و مقر به حروف نيست ؛ و اقرار صوت است ، و مقر به صوت نيست ؛ و وقت بود كه مقر نبود و