اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

1040

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

مقر به بود . و وقت بود كه مقر نماند و مقر به جاودانه ماند . اما آن وجه كه گفتيم مستقيم نيست آن است كه اقرار به معنى تكرار زيادت بردارد نه به آن معنى كه مقر به زيادت گردد ، لكن محل و بزرگى و ثواب مقر به تكرار اقرار زيادت گردد ، از بهر آنكه هر چند تكرار بيش آرد در اقرار خضوع و انقياد او زيادت گردد ؛ و هرچند بنده خاضع‌تر و منقادتر عزيزتر . و نيز اقرار كردن به چيزى ياد كردن آن چيز است و وصف كردن او على ما هو به . و هرچند ذكر و وصف بيش گردد دليل بر قوت محبت زيادت گردد ، چنان كه گفته‌اند : من احب شيئا اكثر ذكره . و اما آنكه گفت عمل اركان بكاهد و بيفزايد ، و كس را در اين خلاف نيست ، لكن زيادت اعمال بر چند معنى بود : يك وجه از روى زيادت عدد باشد كه لا محاله دو نماز بيش از يك نماز باشد ، و ديگر زيادت از جهت صفات باشد كه هرچند اركان نماز تمام‌تر آن نماز زايدتر ، و هرچند اركان نماز ناقص‌تر آن نماز ناقص‌تر . و اين چنان است كه در شريعت نهى آمده است از نقصان اركان چنان كه مصطفى عليه السلام گفت : ان اسوا الناس سرقة الذى يسرق من صلاته قيل يا رسول الله و من الذى يسرق من صلاته قال الذى لا يقيم صلبه فى الركوع و السجود ، اين را سارق خواند از نماز . و سرقت از چيزى آنگاه درست آيد كه اصل او باقى باشد چون چيزى از او بدزدند ناقص گردد ، و چون ندزدند تمام باشد . و تمام زايد باشد و دزديده ناقص . همچنان‌كه پيغامبر گفت : الالتفات خلسة تخلسها الشيطان من صلاة العبد . چون از چيزى پاره‌اى بربايى لا محاله ناقص گردد و ديگر زيادت و نقصان در اعمال از جهت اخلاص و مشاهدت باشد ، هرچند نماز بااخلاص‌تر و باخشوع‌تر و باتعظيم‌تر قدر آن نماز بيشتر . چنان كه خدا گفت : وَ ما أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ . و نيز گفت : قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ هُمْ فِي صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ ، تا دو بنده باشند كه نماز كنند به افعال ظاهر برابر باشند يكى را با ذره‌اى برسنجى سبكتر آيد از بهر قلت خشوع و ضعف اخلاص ؛ و يكى را با