اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
1038
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
آمد . و با صد و با هزار همچنين ، آنگاه فرشتگان يكديگر را چنين گفتند كه او را به جاى بگذاريد و بيش مسنجيد ، كه اگر ايمان او با ايمان همه خلايق برسنجيد ايمان او گرانتر آيد ، و اين زيادت تصديق نباشد ؛ از بهر آنكه تصديق همه مؤمنان هم به خداوند آن باشد كه تصديق مصطفى بود عليه السلام ، از بهر آنكه روا نبودى كه او خلق را جز به آن تصديق خواندى كه خود آوردى ، لكن اوصاف ايمان او بر آن خلق زيادتى داشت تا از همه محبان محبتر بود و از همه خائفان خائفتر بود ؛ به اين معنى ايمان او بر آن ديگران زيادتى داشت . و از اين معنى [ 6 ب ] خداوند تعالى او را احمد مطلق خواند كه احمد المحمودين بود . ما حمد عبد على شىء و فى الدارين الا كان هو فى ذلك احمد منه . و اگر كسى بودى در كونين به محمدت از او مقدمتر او مستحق احمد مطلق نبودى مقيد بايستى احمد بكذا او من كذا . چون بر همه فضل داشت احمد مطلق صفت او آمد چنان كه حق تعالى علم او بر علم خلق زيادت گردانيدند اعلم مطلق صفت او آمد . اينك زيادت ايمان بر اين وجه روا باشد . « قال الجنيد و سهل و غيرهما من المتقدمين منهم ان التصديق يزيد و لا ينقص و نقصانه يخرج من الايمان لانه تصديق باخبار الله و بمواعيده و ادنى شك فيه كفر و زيادته من جهة القوة و اليقين و اقرار اللسان لا يزيد و لا ينقص و عمل الاركان يزيد و ينقص » . اما آنكه گفت تصديق زيادت پذيرد و نقصان نپذيرد از بهر آنكه نقصان او از ايمان بود ، كه ايمان تصديق است به اخبار خدا و به وعدههاى او ؛ و نقصان در او شك باشد ، و شك در او كفر بود ، و زيادتى او روا بود از جهت قوت و يقين اين فصل كه زيادت روا داشت مسلم است . فاما آن فصل كه نقصان در او روا داشت مسلم نيست بلكه هم از اين وجه كه زيادت روا باشد نقصان نيز روا باشد ، همچنانكه قوت و يقين بر زيادت شايد بر نقصان هم شايد ؛ از بهر آنكه هر چيز كه نقصان نپذيرد زيادت نيز نپذيرد . چنان كه قديم و عكس او محدث ، كه چون قديم زيادت نپذيرد نقصان نيز نپذيرد . و چون محدثات