اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
1037
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
بود . هر ساعتى معجزهاى نو ديدندى و نووعدى و وعيدى شنيدندى و نوخبرى از غيب به ايشان رسيدى و يقين ايشان زيادت گشتى ، بر اين وجه زيادت ايمان روا باشد . و دليل بر آنكه يقين را زيادت و نقصان روا باشد آن كه چون پيغمبر را عليه السلام گفتند : بلغنا ان عيسى صلوات الله عليه كان يمشى على الماء فقد لو ازداد يقينا لمشى على الهواء . و گروهى چنين گفتند كه معنى زيادت ايمان به زيادت اوصاف باشد نه به زيادت عين تصديق . و معنى اين سخن ، و الله اعلم ، آن است كه اصل ايمان تصديق است ، و لكن اين تصديق را اوصاف است كه تصديق بىآن اوصاف بقا نيابد چون خوف و رجا و شكر و صبر و محبت و معرفت و ثبات و يقين و خضوع و تواضع و انقياد كه ايمان بىاين اوصاف بقا نيابد ؛ تا هرچند بنده تصديق آرد ، اگر خدا را محب نباشد كافر شود ؛ و ديگر اوصاف همچنين . پس تصديق را زيادت و نقصان روا نيست ، از بهر آنكه مصدق به را زيادت و نقصان روا نيست و ديگر اوصاف را زيادت و نقصان روا است . بنده از بنده خائفتر باشد و بنده از بنده محبتر باشد ؛ و ديگر صفات همچنين . و نيز بنده به وقتى خائفتر باشد ، و وقتى باشد كه خوف او به آن مقدار باشد كه با خوف و با ايمان معصيت كند ، و وقتى باشد كه خوف او به جايگاهى رسد كه به دل خلاف نيارد انديشيدن ؛ و نيز بنده باشد كه وقتى خوف خداى چندانى يابد كه از جنبنده بترسد ؛ و باز وقتى باشد كه خوف بر او چنان غلبه گيرد كز مار و شير نترسد . و اين در ميان خلق معهود و متعارف است كه كس باشد كه در محبت به مقامى رسد كه درگزارد فرائض تقصير افتد ، و وقت باشد كه او را غلبات محبت به جايگاهى رساند كه همه كون فدا كند و جان بر سر نهد و باك ندارد . پس چون اين صفات ايمان زيادت و نقصان گيرد ايمان زيادت و نقصان گيرد به اين معنى نام نهادن روا باشد . و اين چنان است كه چون پيغامبر را عليه السلام دل بشكافتند ، در خبر چنين است كه او را با ده تن از امتان برسنجيدند . او چربتر