اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
553
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
به استخلاف ابو بكر است ، و امامت عثمان به شوراى صحابه است و به فرمان عمر ، و امامت على هم حق است ، از بهر آنكه وقت شورى اتفاق بر هر دو افتاد ، بر عثمان و على . چون عثمان را پيش كردند وى معين گشت امامت را . چون عثمان را بكشتند على معين گشت به هم آن شورى . اول معنى اين سخن آن است كه پيغمبر صلى الله عليه و سلم چون از اين جهان بيرون رفت خلافت به نص به كسى نسپرد ، مر آن را حكمتى بود . و آن آن بود كه اگر به اهل بيت سپردى دشمنان را تهمت ميل افتادى ؛ و اگر به بيگانه سپردى اهل بيت را غم آمدى ، كار مطلق به جاى ماند تا صحابه خود اجماع كردند تا نه قرابت را آزار آمد و نه دشمن را طعن آمد . و اما اخبار كه آمده است بر ترتيب امامت و تقديم ابو بكر يكى آن است كه انس رضى الله عنه روايت كرد كه پيغمبر گفت صلى الله عليه و سلم كه چون مرا به معراج بردند و از خداى عز و جلّ فرمان آمد كه بر زمين خلافت كه را ماندى و هو اعلم . گفتم ابو بكر را . گفت : انه احب عبادى الى بعدك فاقرأه منى السلام و اخبرناه انه خليفتك فى الدنيا و الآخرة . و به خبرى ديگر آمده كه پيغمبر گفت صلى الله عليه و سلم : آن وقت كه به خانهء حفصه با مارية القبطيه خلوت كرد ، و آن روز نوبت عايشه بود و حفصه به خانه اندر رفته بود چون باز آمد در فراز ديد . بايستاد تا پيغامبر صلى الله عليه و سلم بيرون آمد . چون حفصه را بديد گفت : با عايشه مگوى كه ورا غم آيد تا ترا مژدهاى دهم . گفت چنين كنم . گفت ترا مژده كه از پس من خليفه ابو بكر باشد و ديگر خليفه پدر تو باشد . و خبرى ديگر نيز آمده است كه على رضى الله عنه مردى را سوى پيغامبر فرستاد تا پيغامبر را عليه السلام پرسيد ، گفت يا رسول الله ، اگر وقتى بيايم و ترا نيابم سوى كه روم ؟ گفت : سوى ابو بكر . على را خبر داد گفت بازگرد و بپرس [ 151 الف ] كه اگر ابو بكر را نيابم سوى كه روم ؟ گفت : سوى عمر . على ورا باز فرستاد و گفت اگر عمر را نيابم سوى كه روم ؟ بپرسيد گفت : سوى عثمان . على ورا باز فرستاد كه بپرس