اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

552

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

حق نه اينست كه عامهء خلق همىدارند . جهود گفت : پس دين كدام است ؟ گفت : آنكه پيغامبر على بود نه محمد . جهود ورا جواب داد پس اين اشهد ان لا إله الا الله و ان محمد رسول الله اندر بانگ نمازها و خطبه‌ها چرا است ؟ گفت : از بهر آنكه جبريل سوى محمد آمد . جهود گفت چون پيغامبر على بود سوى محمد چرا آمد ؟ رافضى گفت : راه غلط كرد . جهود گفت : اين جبريل چند بار آمد . گفت : بيست و سه سال همىآمد . جهود گفت : خداى تعالى همه چيزها داند . رافضى گفت : داند . جهود گفت : چون يك بار غلط كرد چرا خداى عز و جلّ قفاش ندرانيد تا ديگر بار راست رفتى . رافضى اندر ماند . [ 150 ب ] جهود را گفت : تو نخست مر مرا مسلمان كن تا من ترا مسلمان كنم . نخست رافضى بر دست جهود مسلمان گشت ، باز جهود ايمان آورد . و باز غاليان بيست و سه گروه‌اند همه كافراند هيچ مسلمان نه‌اند . البته تا گروهى از ايشان على را خداى گويند تعالى منه ، و از اين نيز بتر گويند كه خداى عز و جلّ از آسمان فرود آمد و به شكم على اندر رفت و در شكم على سخن گفت . و نيز سخنهايى زشت گويند كه از ياد كردن آن فايده‌اى نباشد . اين اندكى از آن دليل بس باشد ، تا بدانند كه آنچه رسول گفت صلى الله عليه و سلم گزاف نگفت يا على يظهر فى آخر الزمان قوم لهم نز يقال لهم الروافض يدعون محبتك فاذا لقيتهم فاقتلهم فانهم مشركون فقال على ما علامتهم يا رسول الله فقال علامتهم انهم يشتمون ابا بكر و عمر . و باز قول اهل سنت و جماعت آن است كه هر چهار امام حق بودند و خلفاء الراشدين بودند . اول ايشان امام حق ابو بكر الصديق بود ، و تا وى نمرد عمر امام نگشت . باز ديگر امام حق عمر بود و تا وى نمرد عثمان امام نگشت ، و باز امام عثمان بود و تا وى نمرد على امام نگشت . و بعضى از اصحابان ما امامت هر چهار به نص دارند به تأويل اين آيت كه خداى تعالى گفت : لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ . و اما درست‌تر آن است كه امام به نص نيست . امامت ابو بكر الصديق به اجماع ياران است ، و امامت عمر