اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
550
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
وى حميم و زقوم گرداند . گويد يا على من ترا دوستدار بودم تو حميم و زقوم همىدهى . على رضى الله عنه گويد مگر تو دشمن دار ابو بكر و عمرى ، محبت من با عداوت ايشان هيچ سود ندارد . باز ناصبى سوى ابو بكر و عمر آيد و مر ايشان را گويد من شما را دوست دار بودم مرا آب دهيد . مر او را آب دهند ، آب در شكم وى حميم و زقوم گردد . گويد من شما را دوستدار بودهام مرا همى حميم و زقوم دهيد ، گويند پندارى تو دشمندار على بودهاى ، محبت ما با عداوت على هيچ سود ندارد . و نيز به خبر آمده است كه روز قيامت پيغمبر صلى الله عليه و سلم كليد بهشت ابو بكر را دهد و ترازوى عمر را دهد و حوض عثمان را دهد و لوا على را دهد رضى الله عنهم . از بهر آنكه ابو بكر سخى است و سخى كس را از در باز نگرداند ، كليد بهشت ورا دهد ، تا همه را بار دهد . باز عمر عادل بود ترازو آلت عدل است تا كس بر كس جور نكند ترازو به عمر دهد تا ميان خلق عدل كند . باز عثمان شرمگن بود . حوض به وى دهد تا از شرم شربتى آب از عاصيان بازندارد . و باز لوا به على دهد از بهر آنكه على غازى بود و مبارز بود ، و علم غازيان را بايد بردن . خداى عز و جلّ ما را بر محبت ايشان نگهداراد و با ايشان حشر كناد . بعضى علما مر اين خبر را كه ياد كرديم اين چهار تن بر چهار كنارهء حوض باشند . بنا كردند بر آن آيت كه چهار جوى را مثل رانديم [ 150 الف ] با چهار يار و گفتند جوى آب ابو بكر است كه آب حيات است ؛ و جوى شير عمر است كه سبب تربيت است و تربيت زيادت قوت دهد ؛ و خمر سبب شادى و طرب است و آن عثمان است ؛ و عسل على است كه سبب شفا است و آن راحت . پس هركسى كه محب اين چهار يار باشد به كنارهء حوض آب بيايد و از ابو بكر صديق آب خواهد ، از آن حوض ورا شربتى بدهد آب صافى گردد ؛ و باز نزديك عمر آيد و از وى نيز بخواهد ورا شربتى بدهد شير گردد ؛ و نزديك عثمان آيد و از وى نيز بخواهد ، ورا شربتى بدهد خمر گردد ؛ و نزديك على آيد و از وى نيز بخواهد ورا شربتى بدهد