اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

548

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

پيغامبر وى خريد و وى بنا كرد . و باز على را به عسل مثل زد از بهر آنكه عسل شفاى ابدان است . تربيت اول حيات است . بىحيات تربيت روا نباشد ، و تا تربيت نبود شادى و طرب نبود ؛ و تا بيمارى نبود به شفا حاجت نباشد . هر كه محب ابو بكر نيست او را حيات دين نيست ؛ و هركه محب عمر نيست او را قوت دين نيست ؛ و هركه محب عثمان نيست اندر دو جهان او را شادى نيست ؛ و هركه محب على نيست او را هيچ راحتى نيست . و نيز پيغامبر صلى الله عليه و سلم مر على را برادر خواند ، و اين ياد كرديم . و عثمان را به جاى دست نهاد كه عثمان روز بيعت غايب بود . پيغمبر صلى الله عليه و سلم دست چپ را گفت : هذا يد عثمان . و دست راست را گفت : هذا يدى ؛ و آنگاه دست بر دست نهاد و با عثمان بيعت كرد . و باز ابو بكر را و عمر را به جاى شنوايى و بينايى نهاد ، چون ياران ورا گفتند چرا ابو بكر را و عمر را به اميرى همىنفرستى به جايى كه ايشان فقيه‌تراند و عالم‌تر . گفت : لا اغنى عنهما و انهما منى بمنزلة السمع و البصر . ابو بكر را به جاى سمع نهاد ، و عمر را به جاى بصر نهاد ؛ و عثمان را به جاى دست نهاد ، و على را به جاى برادر نهاد . سمع برتر از بصر ، از بهر آنكه سمع محل خطاب است و بصر محل خطاب نيست . اگر سمع نبودى خلق را امر و نهى درست آمدى و اگر سمع نبودى خطاب و امر درست نه آمدى . و نيز فوات بصر زيادت عقل كند و فوات سمع نقصان عقل كند . و نيز از پيغامبران گروهى نابينا بودند و هيچ پيغامبر كر نبود . نابينايى از اداى رسالت باز ندارد ؛ و باز كرى از اداى رسالت بازدارد . چون فضل سمع بر بصر دانستى فضل ابو بكر بر عمر دانستى . باز نعمت بصر برتر از نعمت دست است كه دست بطش را است ، و بىبصر دست از بطش بماند . چون فضل بصر بر دست دانستى فضل عمر بر عثمان دانستى . باز دست برتر از برادر ، از بهر آنكه فوات دست اندر نفس نقصان كند و فوات برادر اندر نفس نقصان نكند . چون فضل دست بر برادر دانستى فضل عثمان بر على