اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

541

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

شما گواهانيد مر خداى را عز و جلّ ، چون نيكو گفتيد بهشت واجب گشت ؛ و چون بد گفتيد دوزخ واجب گشت . شيخ چنين گفتى كه روا باشد كه خلق نيكو گويد و اندر باطن نيكو نباشد ، از بهر آنكه اين بنده گناهان پنهان داشته باشد و باز روا باشد كه بد گويند تا بدى از وى درست نگشته باشد . پس آنجا كه بد گفتند عذاب به گناه وى واجب آمد نه به بد گفتن خلق ؛ و آنجا كه نيكو گفتند رحمت به گواهى خلق واجب آمد نه به طاعت وى ؛ از بهر آنكه خداى عز و جلّ بهانه جويد آمرزيدن را و بهانه نجويد عذاب كردن را . اين موافق است مر خبرى را كه از پيغامبر عليه السلام آمده است كه گفت : هيچ كس نيست كه از پس مرگ وى چهل كس ثناى خير كنند بر وى الا كه خداى عز و جلّ او را بيامرزد ، هرچند كه دوزخ بر وى واجب گشته باشد . تا گروهى از بزرگان بفرمودند كه چهل مسلمان را از پس مرگ ما از مال ما بركنيد تا ما را دعا كنند و نيكو گويند تا خداى عز و جلّ ما را بيامرزد اعتماد اين خبر را . قوله : « و رأوا الصلاة خلف كل بر و فاجر . » از بهر آنكه پيغامبر صلى الله عليه و سلم گفت : صلوا خلف كل من قال لا إله الا الله ، و نيز گفت عليه السلام : صلوا خلف كل بر و فاجر . و اين دليل است كه فجور زوال ايمان واجب نكند از بهر آنكه اگر فاجر مؤمن نبودى مؤمن را از پس نامؤمن نماز روا نبودى . قوله : « و رأوا الجمعة و الجماعات و الاعياد واجب على من لم يكن له عذر من المسلمين مع كل امام بر او فاجر و كذلك الجهاد معهم و الحج . » نماز آدينه و جماعتها و عيدها واجب بينند بر هركسى از مسلمانان كه ورا عذرى نيست اندر تخلف كردن چون سفر و مرض و آنچه بدين ماند با هر سلطانى كه باشد بد يا نيك عادل يا جائر ؛ و جهاد نيز با ايشان و حج نيز همچنين . و اين از بهر آن گفتيم كه مذهب معتزله آن است كه چون سلطان جور كند معزول گردد و چون از سلطانى معزول گشت طاعت داشتن وى از مؤمنان خاست . باز به نزديك اهل سنت و جماعت آن است كه به جور معزول