اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

540

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

و اهل كبائر همه مسلمانان‌اند و مؤمنان‌اند به اعتقاد كردن اسلام ، و همان كبيره كه همىكنند فاسق‌اند و به فسق نام مؤمنى برنخيزد از ايشان ؛ و به هيچ فعل از ايمان بيرون نيايند جز به كفر . و اين مسئله ياد كرديم . قوله : « و رأوا الصلاة على كل من مات من اهل القبلة . » و نماز واجب بينند بر همه مردگان اهل قبله از بهر خبر پيغامبر صلى الله عليه و سلم كه گفت : صلوا على كل من قال لا إله الا الله . و نيز به خبر آمده است كه چون پيغامبر صلى الله عليه و سلم بر عبد الله بن [ ابى ] المنافق نماز خواست كرد ، عمر خطاب رضى الله عنه بيامد و پيغامبر صلى الله عليه و سلم را از نماز كردن باز همىداشت . بر موافقت عمر رضى الله عنه اين آيت آمد : و لا تصل على احد منهم مات ابدا . پيغامبر صلى الله عليه و سلم بازگشت ، و ياران را گفت : صلوا على صاحبكم . با وجود نفاق امر كرد تا ياران بر وى نماز كردند و خود نكرد كه حقيقت دانست . و باز ما را حكم بر ظاهر بود . ما را نماز فرمود اصل گشت اندر شريعت كه هركه ما از وى ظاهر اسلام دانستيم ، ورا مؤمن داريم و بر وى نماز كنيم . و نيز در خبر آمده است كه چون جنازه‌اى بياوردندى [ 147 الف ] [ اگر خلق بر وى ثناى نيكو كردندى رسول صلى الله عليه و سلم بر وى نماز كردى و اگر ثناى شر كردندى ] بازگشتى و گفتى ياران را : صلوا على صاحبكم . فرمودن ياران به نماز كردن نصب شريعت بود ، و بازگشتن ورا معنى آن بود كه نماز كردن وى رخصت بودى لا محاله تا ورا بيان نگشتى كه اين بنده از اهل مغفرت و رحمت است كى روا بودى كه بر وى نماز كردى ؟ ! او را عليه السلام گوش به وحى بايستى داشت و بىفرمان نشايستى كار كردن . و باز نزديك ما وحى نيايد ما را تعلق به ظاهر شريعت باشد . و نيز به خبر آمده است كه جنازه‌اى بر پيغامبر عليه السلام بگذاشتند و خلق بر وى ثناى نيكو گفتند . پيغامبر عليه السلام گفت وجبت وجبت ، تا جنازه‌اى ديگر بگذاشتند و خلق بر وى ثناى شر كردند . پيغامبر عليه السلام گفت : وجبت وجبت . گفت : از بهر آنكه