اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
539
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
معانى را كه نزديك ايشان داراسلام آن باشد كه اندر وى احكام اسلام رود . و چون سلطان و خلق بيشتر امروز احكام [ 146 ب ] شريعت برداشتهاند و حكم اسلام كمتر مانده است و بيشتر رفته دار اسلام نيست . و نزديك اهل سنت و جماعت اين باطل است از بهر آنكه پيغامبران صلوات الله عليهم اجمعين اول به ايمان مجرد دعوت كنند بىشرايع تا باز به روزگار شرايع مقرر گردد . و اگر ارتفاع شرايع بر وى عمل كردن با بقاى كلمهء ايمان حكم اسلام برداشتى آن قوم كه به اول ايمان آوردند مؤمن نبودندى . و نيز شرط مؤمنى گزارد شرايع نيست ، و لكن اعتقاد كردن وجوب شرايع است . نبينى كه اگر بنده اين اعتقاد كند و پيش از گزاردن بميرد به اتفاق مؤمن بميرد . پس چون عامهء خلق معتقداند وجوب شريعت را و هرچند همى امرها ضايع كنند مقراند به وجوب امر . و هرچند نهيها همى ارتكاب كنند مقراند به تحريم مناهى ، درست شد كه ايشان مؤمناناند . و چون اين باشد كه از دار مؤمنان بوند دار دار اسلام بود و دار ايمان بود . و نيز اكثر شرايع مرتفع نيست بل كه باقى است و اذان و اقامت باقى است ، و جماعتها باقى است و صوم رمضان و زكات مال باقى است و حج و جمعه و اعياد و جهاد باقى است ، و استحلال بياعات و تحريم ربوات باقى است ، پس اصول دين باقىاند اندر اوصاف اين اصول كه خللى اندر آمده است اگر ثبوت خلل اندر اوصاف همى زوال اسلام واجب كند چرا ثبوت اصول اثبات اسلام واجب نكند ، و چون اسلام ثابت بود دار دار اسلام بود . قوله : « و ان اهلها مسلمون مؤمنون و اهل الكبائر عندهم مسلمون مؤمنون بما معهم من الايمان فاسقون بما فيهم من الفسق . » اين اشارتى است به معانىاى كه ايشان اين ديار را چرا دار اسلام ندارند . و آن آنست كه ايشان اهل كبيره را مؤمن ندارند گويند [ هر ] كه كبيره آورد ايمان از وى جدا گردد ، و چون امروز خلق لا بد همه از كبيره خالى نهاند و نزديك ايشان كبيره زوال ايمان واجب كند ، امروز نزديك ايشان كس مؤمن نباشد دار دار اسلام نباشد . باز نزديك اهل سنت و جماعت اين همه خلق مؤمناناند و مسلمانان .