اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

535

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

به چند جا كه نعيم دنيا مشترك است ميان مؤمن و كافر ؛ و آن عقبى مؤمنان را است خالصا . چنان كه گفت : قُلْ هِيَ لِلَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَياةِ الدُّنْيا خالِصَةً يَوْمَ الْقِيامَةِ . و نيز گفت مر جواب ابراهيم را صلوات الله عليه : قال و من كفر فأمتعه قليلا ثم اضطره الى عذاب النار . پس بوستان كه مر كافران را دادن روا باشد به يك زلت از پيغمبرى باز نستاند . و اخبار اندر اين باب بسيار است كه آدم صلوات الله عليه در شوق بهشت همىگريست تا حجرالاسود را بياوردند ، ياقوتى بود سپيد از فردوس ؛ همىگريست و چشم به وى پاك همىكرد تا از آب چشم آدم سياه گشت . اين مقدار كه ياد كرديم بسنده باشد . و ديگر اختلاف اندر بقاى نعيم بهشت است ، و بقاى عذاب دوزخ كه نزديك گروهى از معتزله و آن جهنم است و اصحاب وى مذهب ايشان آن است كه نعيم بر بهشتيان منقطع گردد و عذاب بر دوزخيان منقطع گردد ، و اين ياد كرده‌ايم . قوله : « و شهدوا لعامة المؤمنين بالايمان فى ظاهر امورهم و وكلوا سرائرهم الى الله » . و عامهء مؤمنان را مؤمن داريم به ظاهر ايمان ايشان و سرهاى ايشان به خداى تعالى دست بازداريم ، از بهر آنكه ايمان تعلق به ظاهر دارد و به باطن دارد ؛ ظاهر مر خلق را است و باطن مر حق تعالى را ؛ از بهر آنكه خلق به شريعت مخاطب‌اند ، و شريعت تعلق به ظاهر دارد . بر بواطن مطلع نباشد مگر خداى عز و جلّ . و از اين معنى بود كه خداى جل جلاله پيغمبر را صلى الله عليه نهى كرد از كشتن منافقان ، هرچند ايشان در باطن كفر داشتند . و حكمت آن بود كه خلق از باطن خبر ندارند . اگر مر كسى را به ظاهر شهادت آوردى بكشتى به جهان خبر افتادى كه موافق را همىبكشد همچنان‌كه مخالف را . بيش كس به وى ايمان نياوردى . پس ورا نهى آمد از كشتن منافقان صلاح اسلام را . و اندر اين فايده‌اى عظيم است و آن آنست كه چون منافق اندر دنيا همى خلاص يابد به طفيل مؤمنان ، مخلصان را [ 145 ب ] اولاتر كه مؤمن مخلص به ايمان خويش اندر قيامت خلاص يابد . و نيز