اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
530
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
معنى آن است كه اگر بايستى كه ما كيفيت وى بدانستمانى همچنانكه اصل وجود بدانستيم چون خداى تعالى اصل وجود ما را بيان كرد ، كيفيت هم بيان كردى چون نكرد مصلحت ما به از ما دانست . آنچه امر آمد ما را به بيان آن بيان كنيم ، و آنچه امر آمد به ايهام آن مبهم بداريم از بهر قول خداى عز و جلّ : لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْياءَ إِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ . چون ما را نهى است پرسيدن از كسى كه نداند تا بيان كند از خويشتن تكلف كردن به نهى اولاتر . و نيز به خبر آمده است : ابهموا ما ابهم الله . اندر ترازو و قيامت جواب همين است كه ياد كرديم بر اختصار . و اما نزديك اهل معرفت ترازويى ديگر است كه مر آن را بنا كردهاند بر خبرى كه پيغمبر صلى الله عليه و سلم گفت : زنوا انفسكم قبل ان توزنوا و حاسبوا انفسكم قبل ان تحاسبوا . پس بنده را به هر نفسى [ مر ] خويشتن را ببايد سنجيدن تا شكر نعمتهاى خداى تعالى چگونه گزارده است و امر وى چگونه به جاى آورده است و از نهيهاى وى چگونه دور بوده است . و جماعتى چنين گفتند كه ميزان وقت ظاهر و باطن است . هرگاه كه ظاهر با باطن راست است ترازو راست است و اگر مخالف آمد كار با خطر است . و جماعتى اندر باب ترازو اشارت كردند به ترازوى دنيا كه بنده بدان دارد تا داد دهد و داد استاند . ببايد دانستن كه همچنانكه با خلق بسنجى با تو بسنجند ؛ و اين ترازو كه ميان خلق است به هر دو سرا برابرى بايد تا راست آيد . باز ترازويى ديگر است كه هركسى بداند و آن قپان است ، در سنگ وى گرانتر و سبكتر نشود ، و لكن اختلاف احوال وى اندر قرب و بعد است ، هرچند قريبتر بار سبكتر و هرچند بعيدتر بار گرانتر . بنده نيز به همان مقدار كه به طاعت خويش قرب جويد بعد يابد ، و به همان مقدار كه از طاعت خويش تبرا كند قرب يابد . و گروهى بزرگان چنين گفتند كه دو پلهء ترازو ازل و ابد است و زبانه وقت است و عمود وى عمر است ، هرچه اندر ازل در پلهء ترازو نهادند به ابد همان خواهند نهادن . نه ازل ابد را [ 144 الف ] خلاف