اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
523
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
« و قوله صلى الله عليه و سلم و اختبأت دعوتى الشفاعة لامتى » . و تمامى اين خبر آن است كه پيغمبر صلى الله عليه و سلم گفت : لكل نبى دعوة مستجابة و اختبأت دعوتى الشفاعة لامتى . اندر باب شفاعت شيخ رحمه الله بيش از اين ياد نكرده است ، و اما اندر باب شفاعت پيغمبر صلى الله عليه اخبارهاى بسيار آمده است . و عايشه گويد رضى الله عنها پيغمبر را صلى الله عليه و سلم [ گفتم ] اين اطلبك يا رسول الله قال عند الحوض اسقى امتى قلت ان لم اجدك قال عند الميزان اثقل ميزان امتى قلت فان لم اجدك قال عند الصراط اقول رب سلم سلم قلت فان لم اجدك قال لا اخلوا من هذه المواطن الثلاثة ما بقى من امتى واحد . و شفاعت پيغمبر صلى الله عليه و سلم به هر مقامى باشد اما شفاعت كبرى آن است كه چون خلق از گور برآيند ، هزار سال بر سر گور بايستند باز نزد هر پيغمبرى روند تا شفاعت كند تا خداى عز و جلّ با ايشان شمار كند . از هيچ كس اجابت نيابند . آخر بر مصطفى صلى الله عليه آيند و از وى اندر خواهند . و به خبر چنين آمده است : فاتى الفحص و الفحص قدام العرش فاخر ساجدا فيقال يا محمد ارفع راسك و سئل تعط و اشفع تشفع . باز گفت : سر بردارم و از خداى عز و جلّ بخواهم تا با خلق شمار كند . تا به خبرى آمده است كه به قيامت ياراى آن نباشد هيچ نبى مرسل را و هيچ ملك مقرب را كه با خداى تعالى سخن گويد تا اول مصطفى صلى الله عليه نگويد و شفاعت نخواهد . و شفاعتى ديگر مر امت خويش را آنگاه كند كه سر از گور بردارد . و نخستين كسى كه سر از گور بردارد وى باشد چنان كه گفت عليه السلام : انا اول من ينشق عنه القبر و لا فخر . چون زمين بشكافد سر از گور بردارد . جبريل و ميكايل و اسرافيل صلوات الله عليهم بر سر گور ايستاده باشند با براق و با خلعت . از گور بيرون بيايد و گويد بر ننشينم بر براق تا ندانم كه خداى عز و جلّ با امتان من چه خواهد كرد . امر آيد كه يا محمد من ايشان را هنوز برنينگيختهام تا تو نيايى و پيش عرش بايستى من با ايشان شمار نكنم . و امر آيد : لاعطينك المفروح فى امتك . و نيز به وقت ترازو سنجيدن مر او را شفاعت است .