اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

524

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

به خبر آمده است كه من بر ترازو بايستم . چون ترازوى كسى از امتان من به طاعت سبك آيد رداى خويش از كتف برگيرم و به ترازو اندر نهم . و نيز به وقت نامه خواندن شفاعت كند . تا به خبر آمده است كه گويد : اللهم يسر حساب امتى . و نيز خبرى آورده‌اند كه فاطمهء زهرا را بيند رضى الله عنها پيراهن حسين رضى الله عنه بر سر اوگنده گويد يا فاطمه چه خواهى كردن . گويد بر امت تو خصمى خواهم كردن كه فرزند مرا بكشتند . پيغمبر صلى الله عليه و سلم [ گويد ] من همى شفاعت كنم و تو خصمى كنى نيكو نيايد . و به خبرى آمده است كه پيغمبر صلى الله عليه و سلم بنده‌اى را از دست فرشتگان عذاب بستاند و به شمارگاه بازآرد و صحيفهء صلوات خويش به ترازوى اندر نهد تا ترازوى وى به نيكى [ گران ] گردد . و نيز به خبرى آمده است از پيغمبر صلى الله عليه و سلم [ 142 الف ] كه من رداى خويش را به دوزخ فروآويزم ، از هر ريشه‌اى هفتاد [ هزار ] عاصى فروآويزد ، همه را برآرم و سوى بهشت برم . و اخبار اندر شفاعت متواتر است و بسيار است ، طرفى از وى ياد كرديم . و جمله سخن آن است كه مر محسنان را شفاعت محال است ، از بهر آنكه خداى عز و جلّ گفت : ما عَلَى الْمُحْسِنِينَ مِنْ سَبِيلٍ . و تايبان خود مغفوراند . خداى تعالى گفت : وَ إِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ . و مر كافر را خود نيامرزد . خداى تعالى گفت : إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ . نماند شفاعت مگر عاصيان را . و لكن شفاعت حق است هرآينه كه را باشد پديد نيست . شفاعت اثبات كنيم صحت اعتقاد را دانيم كه عاصيان را است و لكن همه را يا بعضى را ندانيم . قوله : « و اقروا بالصراط و انه جسر يمد على جهنم » . و مقراند به صراط كه حق است . و آن صراط پلى است كه زبر دوزخ بكشند . باز معتزله صراط را منكراند و تأويل صراط عدل نهند ، گويند خداى تعالى ميان بندگان داد كند ، صراط آن داد كردن است . از بهر آنكه مذهب ايشان آن است كه هركه به دوزخ اندر آيد نيز بيرون نيايد . چون به صراط مقر آيند به بيرون [ آمدن ] از دوزخ مقر بايد آمدن . صراط را منكر گشتند تا اين لازم نيايد . باز نزديك اهل