اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

907

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

راه يابد كمال تواضع را . و اندر باطن من ملك مقرب و نبى مرسل راه نيابد بزرگى همت را . و ديگر عبارتش آن است كه گفت : الا كل شىء ما خلا الله باطل . و شك نيست كه باطل چون اندر مقابلهء حق افتد نيست گردد . اگر از عرش تا ثرى و از ازل تا ابد و از دنيا و عقبى چيزى را اندر سر وى راه بودى باطن نخوانديش . و ديگر عبارت وى آن بود كه گفت : انى اظل عند ربى فيطعمنى و يسقينى ، و نيز گفت ، انى ابيت عند ربى ، و اين بيتوته و ظيلوله بيقين دانيم كه نفس را نبود ، اگر نفس را بودى به روز ميان ياران نبودى ، و به شب اندر كنار عروسان نبودى . پس دانستيم كه اين وصف سر بود كه بر دوام با حق بود . و بدان مقام كه وى بود كس را راه نبود . اين عبارت وى نمىبود الا از آنجا كه مشاهدت سر وى بود . و از اين معنى عبارت بسياراند كه اگر هر دو كون را زير آن عبارت نهى نيست گردد . چون كون زير عبارت همى نيست گردد و بيش عبارت نه‌ايستد . چيزى كه از عبارت منهزم گشت به مشاهدت چگونه راه يابد ؟ ! و شايد كه اين نداوت مثل باشد مر شريعت را كه شريعت ظاهر دليل حقيقت باطن است ، و اين بر چند وجه باشد : يكى آنكه گزارندهء شريعت به مقدار حق گزاردن همى دليل كند بر حقيقت باطن خويش . و شايد كه نصب شريعت حق مر مصطفى را صلى الله عليه و سلم و امتان ورا دليل كند بر حقيقت مقام ايشان و بر مؤكدى محبت ايشان . اين همه دليل كند بزرگى باطن را ، و لكن ننمايد كه آن بزرگى تا كجا است . و اگر خلق اولين و آخرين گرد آيند تا كمال شفقت حق اندر نصب [ اين ] شريعت اندر يابند نتوانند . چون اين سر اندر نيابند ، سر صاحب شريعت كى اندر يابند ؟ ! قال الشيخ رحمه الله ، و اما درست‌تر معنى مر اين سخن را نزديك من آن است كه مراد ابو يزيد رحمه الله از اين سخن آن است كه باز نمايد قصور خلق از بلوغ نهايت حقيقت حق تعالى ؛ از بهر آنكه مصطفى صلى الله عليه و سلم هرچند بزرگ است ، محدث و مخلوق است . بشر است و بنده است . عزيز كردهء غير است بر كشندهء حق