اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

908

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

است . چون خلق از كسى كه وصف وى آن است بيش از آن اندر نيابند كه نمى از خيك برآيد ؛ و به نهايت كمال وى راه نيابند . حقيقت حق كه قديم است و عزيز به خود است و صفات ورا نهايت نيست ؛ كمال حقيقت وى چگونه اندر يابند ؟ ! عجز خلق از ادراك كمال مصطفى صلى الله عليه و سلم دليل كرد بر عجز خلق از ادراك كمال حقيقت حق . و اين چنان است كه بعضى بزرگان گفته‌اند كه : خداى جل جلاله مر عرش را كه بيافريد نه مكان ذات را آفريد ، و لكن از بهر اظهار عظمت را آفريد تا چون خلق بدانند كه عظمت مخلوقى را اندر نيابند ، عظمت خالق را چگونه اندر يابند ؟ ! معنى مثل اين است ، و الله اعلم . ثم قال : « و قال بعض المشايخ لم ينل [ 247 الف ] احد من الانبياء الكمال فى التفويض و التسليم غير الخليل و الحبيب صلى الله عليهما فلذلك أيس الكبراء عن الكمال و ان كانوا فى حال القربة مع تحقيق المشاهدة » . بعضى از مشايخ چنين گفتند رحمهم الله برضوانه كه هيچ كس از پيغامبران صلوات الله عليهم به حد كمال نرسيدند اندر تفويض و تسليم جز خليل و حبيب صلوات الله عليهما . و مقام تسليم خليل را بود ، و مقام تفويض حبيب را بود عليهما السلام . و بزرگان ميان تفويض و تسليم فرقها كرده‌اند . و تسليم خليل از آنجا گرفته‌اند كه گفت : اسلم قال اسلمت ، و تفويض حبيب از آنجا گرفته‌اند كه گفت : و افوض امرى الى الله ان الله بصير بالعباد . و گفته‌اند تفويض برتر از تسليم ، كه تسليم سپردن باشد و تفويض گذاشتن باشد و ماندن . پس تسليم صفت كسى باشد كه چيزى دارد تا بسپارد . گويند « سلم و اسلم » ؛ و از اين گفتند سپردن آخريان را تسليم [ گفته‌اند ] كه اندر دست بايع بود پيش از بيع . چون بيع كرد تا ملك از وى زائل گشت تسليم كرد تا دست و تدبير از وى زائل گشت . پس هركسى كه چيزى دارد و مر ورا اندر آن چيز اختيار و تدبير نباشد ، خطاب كردن مر ورا كه « سلم و اسلم » درست نيايد . باز چون دارد و مر ورا اندر وى تدبير و اختيار باشد ، خطاب كردن كه « اسلم و سلم » درست آيد . چون تدبير و اختيار خويش از